غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

510

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

را گفت هرچند ظهور خير و شر منوط و متعلق باراده قادر مختار و خالق بشر است اما در عالم اسباب موجب اين همه محنت كه به تو رسيده تو خود كردهء زيرا كه در قبول جزئياتى كه از تو التماس كرديم اگر مضايقه نمىفرمودى بين الجانبين طرين موافقت مرعى مىبود و بواسطه عبور موكب منصور گرد ملال بر ساحت احوال سپاهى و رعيت اين ديار نمىنشست و مع ذالك همكنان را معلوم است كه اگر قضيه برعكس واقع مىشد و ترا ظفر و نصرت دست ميداد از آثار سخط و غضب تو چه‌امور ناملايم درباره من و منتسبان بوقوقوع مىانجاميد اكنون بشكرانه اين فتح و فيروزى در حق تو و اولاد تو جز نيكوئى نخواهم انديشيد هيچ باك مدار و دغدغه بخاطر راه مده ايلدرم با يزيد بجرايم خويش معترف شده زبان بدعا و ثنا برگشاد و امير تيمور گوركان مراحم خسروانه شامل حال قيصر گردانيده خلعتى پادشاهانه در قامت قابليتش پوشانيد و بوعده‌هاى جميل دل پريشان او را جمع ساخت ايلدرم با يزيد چون آن عواطف و اشفاق مشاهده فرمود و معروض داشت كه فرزندانم مصطفى و موسى در معركه بامن بودند اميد آن كه ملازمان درگاه بتفحص حال ايشان مشغولى فرمايند و هركدام را زنده يابند به من رسانند و در ساعت تواچيان بفرمان حضرت صاحبقران به اطراف و جوانب تاختند و بعد از چند روز موسى را پيدا كرده بآستان اقبال آشيان آوردند و مكارم اخلاق صاحبقران قيصرزاده را نيز خلعت فاخره پوشانيد و نزد پدر فرستاد و در آن ايام نزديك به بارگاه فلك اشتباه خرگاهى بتكلف جهة قيصر برافراشته بودند و حسن بيك برلاس و با يزيد جمپاى بمحافظتش قيام مىنمودند . ذكر شمهء از احوال ممالك روم و انتقال قيصر و اميرزاده محمد سلطان بجوار مغفرت حى قيوم چون امير تيمور گوركان از هجوم سپاه روم فراغت يافت قرين فتح و نصرت در مرغزار انگوريه نزول اجلال فرمود و يعقوب كوتوال كليد قلعه انگوريه بآستانه عليه آورد و مال امانى از آن بلده بحصول پيوست و همدران ايام فرمان همايون نفاذ يافت كه اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده ابا بكر و امير جهانشاه و امير شيخ نور الدين و امير سونجك بيرسا كه در آن زمان تختگاه قياصره بود روند و امير شيخ نور الدين اموال و خزاين ايلدرم با يزيد را ضبط كرده و اميرزاده محمد سلطان با ساير همراهان تا كنار آب اسريقه تاخت كنند و ايضا حكم شد كه سلطان محمود خان و اميرزاده اسكندر و اميرزاده سلطانحسين و امير سليمان شاه و رستم طغايبوغا و سيد خواجه و پير على سلدوز حسب الحكم عازم قوينه و آق شهر و قرا حصار و علانيه و عداليه كردند و اين هردو طايفه متوجه مقصد گشته بهرجا رسيدند كمال اقتدار ظاهر گردانيدند و اميرزاده محمد سلطان تا كنار آب اسريقه تاخت كرد و پسر كلانتر قيصرامسلمان چلبى را كه به آنجا گريخته بود و غلبه از گريختگان فراهم آورده