غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

511

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بگريزانيد تا از آب بغاز گذشته با سريقه رفت و كوچش اسير شده بدست افتاد و اميرزاده محمد سلطان مظفر و منصور با غنايم نامحصور مراجعت نموده و در مرغزار نيكى شهر قرار گرفت و در آن اوان زن و دو دختر قيصر و دختر سلطان احمد جلاير كه در نيكى شهر پنهان شده بودند بدست عساكر امير شيخ نور الدين افتادند و سلطان احمد چنانچه سابقا مسطور كست از بغداد بروم رفته بود و قرا يوسف نيز در وقت طلوع ماهچه الويه عليه بر افق قيصريه از برسا به طرف حله شتافته بود القصه چون امير شيخ نور الدين از ضبط اموال برسا غارت و تاراج آن بلده فراغت يافت خزاين ايلدرم با يزيد را با منكوحهء او دسنته بنت برلاس افرنجى و دخترش باردوى همايون برد و حسب الحكم نزد قيصر فرستاد و در خلال آن احوال سلطان محمود خان در كيجيك يرلغ وفات يافت و امير تيمور از شنيدن ماجراء مصيبت زبان به كلمه استرجاع بگشاد و از براى ترويح روح او خيرات و صدقات به فقرا و مساكين داد و فرمان فرماى بلاد و عباد از نواحى انكوريه كوچ فرموده صحراى سورى حصار را از نزول همايون غيرت افزاى قلعهء فيروزه كار گردون ساخت و در آن ايام اميرزاده خليل سلطان و امير مبشر و دولت تمور را بسر حد تركستان ارسال داشت و چون امير آقبوغا در هراة وفات يافته بود امير مضراب جاكو را بجاى او روان فرمود آنگاه ماهچه رايت آفتاب عطيه از سورى حصار در سير آمده پرتو وصول بر كوتاهيه انداخت و بنابر آنكه آن بلده بلطافت هوا و عذوبت ماء موصوف بود مدت يك ماه مضرب سرادقات عزت گشت بعد از آن امير تيمور گوركان عزم تنقورلغ فرموده از كوتاهيه نهضت نمود و چون بحوالى التونتاش رسيد روزى بزم عيش و مجلس عشرت در غايت آراستگى مرتب گردانيد و ايلدرم با يزيد را منظور نظر مكرمت ساخته بدان صحبت جنت صفت طلبيد و چون دورى چند گذشت و دماغ حضرت صاحبقرانى از نشائه‌مى ارغوانى كرم گشت اصناف الطاف درباره قيصر اظهار فرمود از آن جمله يكى تفويض سلطنت مملكت روم بود و بعد از آنكه خاطر خطير خسرو جهان‌گير از تمهيد بزم عيش بازپرداخت بار ديگر پرتو اهتمام بر سرانجام مهام جهانيان انداخت و مولانا بدر الدين احمد ولد شيخ شمس الدين محمد جزرى را برسم رسالت بجانب مصر فرستاد و بملك فرج پيغام داد كه ميبايد خطبه و سكه در آن ديار باسم و القاب همايون ما آرايش يابد و اتلمش از قيد نجات يافته بدينجانب شتابد و الا هماى لواى كشورگشا بعد از مراجعت از ولايت روم متوجه آن مرز و بوم خواهد بود و مقارن آنحال ايلچى تاكور حاكم قسطنطنيه كه اكنون باستنبول اشتهار يافته بدرگاه عالمپناه رسيد و اشرفى بيشمار و تحف بسيار بگذرانيد و خبر اطاعت فرستنده خود بعرض رسانيد و صاحبقران منصور او را خلعت عفو پوشانيده اجازت مراجعت ارزانى داشت و چون موكب همايون در تنقورلغ نزول اجلال فرمود شيخ رمضان كه در زمان ايلدرم با يزيد منصب ارجمند قضا را با شغل خطير وزارت جمع كرده بود از پيش پسرش مسلمان چلبى برسم رسالت آمده تبركات لايقه و تنسوقات رايقه پيشكش نموده گفت اگر لطف پادشاهانه رقم عفو بر صحيفه جريمه قيصرزاده كشد قدم از