غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

509

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قيصر بود و به كرشجى اشتهار يافته بود در آن معركه ستيز و آويز بسيار اظهار نمود و چون دانست كه مقاومت با سپاه منصور مقدور او نيست پشت بر معركه كرده به طرفى بيرون رفت و اميرزاده محمد سلطان بفرمان صاحبقران كشورستان بمدد جوانغار شتافته برق تيغ جهانسوزش بر فرق برانغار دشمنان تافت و برلاس افرنجى در برابر شاه‌زاده دست باستعمال آلات قتال برده چند كرت از هردو طرف كروفر بوقوع انجاميد نظم گهى تند درياى توران ز موج * رسانيد آسيب طوفان باوج گهى آتش روميان گشت تيز * بعيوق برگرد دود ستيز آخر الامر آثار ضعف در جانب روميان عيان گشت و صاحبقران گيتىستان تمامى اعيان سپاه نصرت‌نشان را فرمود تا بيكبار جنگ پيش برند و شاهزادگان و امرا جمله حمله كرده بيت دو لشگر به يكديگر آميختند * ز گيتى قيامت برانگيختند سحاب تيغ از بسكه باران خون افشاند گرد از فضاى معركه هيجا فرو نشاند و شعله سنان جان‌ستان چنان و چندان برافروخت كه مرغ روح كشتگان را در جوف هوا پر بسوخت بيت سنان آتش كين برافروخته * پر مرغرا در هوا سوخته در آن حين اميرزاده رستم‌نشان محمد سلطان شش قشون از روميان را كه بر زبر پشته ايستاده بودند رانده بجاى ايشان برآمد و ايلدرم با يزيد با سپاه قول بر شاه‌زاده حمله كرده و او را بپايان دوانده خود بر آن بلندى بايستاد و لشگر روم را به چشم احتياط درآورده بيشتر ايشان را عاجز و پريشان يافت و حيرت بر قيصر مستولى شده بار ديگر سوار و پياده بسيار بوى پيوستند و امير تيمور گوركان ايلدرم با يزيد را بر آن بلندى ديده باتفاق ميرزا شاهرخ و ميرزا ميرانشاه و اميرزاده سلطانحسين و امير سليمانشاه بدانجانب تاخت و جريك منصور آن پشته را احاطه نموده قيصر تا آخر روز پاى جلادت و ثبات بيفشرد و بهنگام غروب كه وقت زوال آفتاب اقبالش بود از مقابله و مقاتله عاجز گشته ترك ستيز گفت و راه گريز پيش گرفت و چون سبيل عرم از آن بالا روى بشيب آورده سپاه منصور كوچه دادند و دست بتير و كمان برده شيه آغاز كردند بيت شپاشاپ پيكان الماس‌گون * به دريا رسانيد سيلاب خون و قيصر بسان باد صرصر از آن درياى خونخوار خود را بكنار كشيده بسرعت هرچه تمامتر مسافت مىپيمود و سلطان محمود خان با فوجى از بهادران بتكاميشى ايلدرم با يزيد اسب برانگيخته بوى رسيد و او را گرفته در وقت عشا بدرگاه پادشاه مظفر لوا آورد بيت رساندش هژبر كيانى كمان * بدرگاه صاحبقران زمان در ظفرنامه و مطلع السعدين مسطور است كه چون صاحبقران منصور شنود كه قيصر را دست بسته بسده سينه حاضر گردانيده‌اند فرمود تا دست او را گشاده بتعظيم و احترام هرچه تمامتر درآوردند و در مقامى لايق نشاندند اما حضرت مخدومى مرحومى ابوى در روضة الصفا از والد بزرگوار خويش سيد خاوند شاه رحمة اللّه نقل نموده‌اند كه سيدى احمد ترخان كه در آن شب يكى از حاضران مجلس صاحبقران بود گفت ايلدرم با يزيد را دست بسته ببارگاه خجسته درآوردند و آنحضرت نخست قيصر را سخنان درشت گفت آنگاه فرمود تا دست او را گشاده بنشاندند و باتفاق مورخان امير تيمور گوركان در آن محفل به زبان عتاب از روى رفق قيصر