غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

499

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

احوال فتح قلعة النجق بوقوع پيوست و خاطر خطير خسرو جهانگير از انديشه مخالفت اهالى آنحصار بازرست بيان اين سخن آن كه حصار النجق محكم‌ترين قلاع ايران و توران و عراقين و فارس و آذربايجان است و گرفتن آن اصلا بجنگ و تدبير ميسرپذير نيست بنابر آن صاحبقران كامران مدت ده سال پيوسته عساكر آراسته بمحاصرهء آن قلعه ميفرستاد تاقوت ساكنان آن نهايت پذيرفته فتح ميسر گردد و امرا بنوبت در تضييق محصور آن ميكوشيدند و در آن ايام كه موكب سپهر اساس متوجه سيواس بود از امراء اميرزاده ميرانشاه شيخ محمد داروغه و از اركان دولت اميرزاده شاه‌رخ امير فيروز شاه در ظاهر آنحصار نشسته به آن مهم پرداختند تا كار محصوران به جائى رسيد كه چرم كهنه و پوست حيوانات را ميجوشانيدند و سدّ رمق ميساختند و آخر الامر آنراهم نمىيافتند بنابر آن معدودى كه در آنقلعه مانده بودند بپاى اضطرار پايان آمدند و امراء كوتوال النجق سيد احمد اغشائى را بند كرده بدرگاه عالم پناه فرستادند و بعد از چند روز صاحبقران دشمن سوز بقتلش حكم فرمود و كوتوالى آنقلعه را بملك محمد اوبهى رجوع نمود . ذكر فتح دار السلام و قتل فرق انام صاحبقران ظفر قرين بعد از كوچ فرمودن از ماردين حكم كرد كه سلطان محمود خان و اميرزاده رستم و امير سليمانشاه و امير مضراب جاكو و رستم طغا يبوغا و سونجك بهادر و توكل برلاس با جمعى كثير از امراء شجاعت اقتباس روى توجه بفتح بغداد آورند و آنجماعت بموجب فرموده عملنموده در طرف قبله دار السلام فرود آمدند و آغاز محاصره كردند فرج نامى از قوم جلاير كه متصدى حكومت آنمملكت بود جمعى كثير از اتراك و اجلاف اعراب فراهم آورده در مقام دفع و منع سپاه نصرت شعار نبات قدم نمود و دروازها را بسته زبان بتقرير اين معذرت برگشاد كه سلطان احمد با من قرار داده كه اگر امير تيمور گوركان بنفس خويش بدينجا آيد شهر تسليم نماى و الا ابواب دار السلام بر روى هيچكس نگشاى و امرا سخن فرج را عرضه داشت استاد كان پايهء سرير اعلى كرده در موصل قاصدى باردوى كيهان‌پوى رسيد و آنچه از فرج شنيده بود معروض گردانيد لاجرم پادشاه كواكب حشم عزم يورش بغداد جزم كرده فرمود تا از كشتى بر دجله جسرى بستند و بيك هفته تمام اردوى فلك احتشام از آب گذشتند و از راه التون كوبرك به ظاهر دار السلام خراميده مقابل قريه العقاب نشيمن هماى چتر فرقد فرساى گشت و قبه بارگاه از آشيانه طاوس سدرة المنتهى درگذشت و در وقتى كه شهباز زرين‌بال آفتاب سايه بر برج سرطان افكنده بود و از غايت حرارت هوا آب دجله چون ريك تفسان مينمود مبارزان موكب همايون اطراف و جوانب شهر را فرو گرفتند و آغاز جنگ كردند و نقبچيان آهنين چنگ بىلبث و درنگ روئى به كار خود آوردند و در اثناء اشتعال آتش محاربه و جدال و اشتعال