غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
500
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ابطال رجال بمحاصره و قتال دو چوبه تير از شست تقدير گشاد يافت يكى بر مقتل خواجه عماد الدين مسعود سمنانى خورد و ديگرى منكلى خواجه را از پاى درآورد و در آن ايام فرج شقاوت فرجام با جمعى از جاهلان نكبت انجام دست از جان شيرين شسته فدائىوار ميكوشيدند و به قدر مقدور در مقابله و مقاتله جنود منصور لوازم سعى و كوشش بتقديم ميرسانيدند و چون فرج را بيقين معلوم نبود كه امير تيمور گوركان خود به ظاهر بغداد رسيده است شخصى كه آنحضرت را ميشناخت برسم رسالت ارسال داشت تا خبرى بتحقيق آورد و آن قاصد ببارگاه عالم پناه درآمده بىواسطه سخن فرج را بعرض رسانيده نوازش يافت و بازگرديد و آنچه ديده و شنيده بود با فرج در ميان نهاد و فرج از روى عناد جاسوس را بكذب متهم داشته در مقام مقابله و مجادله ثبات قدم ورزيد و چون مدت محاصره بچهل روز كشيد و در شهر بلاء قحط و غلا شيوع يافت مردم از فرج بلكه از شدة كريزان گشته خود را از بارو مىانداختند و بموكب همايون پيوسته بفرج فرج بعد از شدت ميرسيدند و روز يكشنبه بيست و هفتم ذيقعده نيمروز بود كه بغداديان در حرارت آفتاب تاب ايستادن نياورده بارو را خالى گذاشته بودند و خودها را سر چوبها تعبيه كرده بجاى خود داشته بودند سپاه نصرت پناه بيكبار روى به شهر آوردند و نردبانها بر ديوارها نهادند و طناب بر كنگرها استوار كرده چون مور و ملخ هجوم نمودند و پيش از همه كس شيخ نور الدين بفصيل بالا رفته رايت نصرت آيت برافراخت و متعاقب ديگر امرا و بهادران بر زبر برج برآمده از آواز نقاره و نفير و افغان سورن و كرناى ع زمين چون آسمان برخاست از جاى و لشگريان رخنه در ديوارها افكنده از اطراف و جوانب در بغداد ريختند و صورت فزع اكبر و نمودار دشت محشر مشاهده بغداديان گشت و از هرطرف كه عنان انديشه بصوب فرار تافتند راه خلاص و نجات مسدود يافتند زيرا كه جنود ظفر درود تمامى مجال خروج و دخول را محفوظ و مضبوط ساخته بودند لاجرم نعره فهل الى خروج من سبيل از نهاد خلايق برآمد و بسيارى از بادپيمايان خاكسار از بيم شعله تيغ آتش بار خود را در آب انداختند و از خوف اژدهاى سنان جانستان گوشت بدن را طعمه نهنگان دجله ساختند و فرج در آن شدت با دختر خود در كشتى نشسته بجانب بالاء آب گريزان شد و سپاه نصرت پناه كنار آب رفته بنوك پيكان آتش بار دمار از روزگارش برآوردند تا كه از روى اضطرار خود را در دجله افكند و شعله حياتش انطفا پذيرفت و چون جمعى از نقبچيان لشگر نصرتنشان و بسيارى از اجناد در وقت محاصره رخت هستى بباد فنا داده بودند قهرمان قتل بقتل عام بغداد و بقتل تمامى مردم شهر فرمان فرمود و يرليغ مطاع نفاذ يافت كه هرنفر از ملازمان سرى بياورد و سپاه كينهخواه سر به خط فرمان حضرت صاحبقران عالى جاه نهاده كمر اجتهاد بدست انقياد بر ميان بستند بمضمون اين مصراع از شاه يك اشارت و زما بسر دويدن عمل نموده پاى اهتمام در راه طلب سر نهادند دلال اجل صغير و كبير و برنا و پير را بيك نرخ ميفروخت و در نايره غضب مرد و زن و غنى و فقير بىتفاوت مىسوخت