غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

496

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اخلاص بتقديم رسانيم امير تيمور گوركان ايلچيان را تشريفات فاخر بخشيد و مواعيد دلپسند كرده خوشدل و خرم بازگردانيد و چون رايات نصرت شعار ده روز در آن منزل توقف نمود علف باتمام رسيد از آنجا كوچ فرمود بعزيمت آنكه غوطه را معسكر همايون سازد و ملك فرج و دمشقيان توجه موكب ظفرنشان را بصوب دمشق مشاهده كرده پنداشتند كه سپاه جغتاى از غايت ضعف و بد دلى فرار مينمايند بنابر آن فرصت غنيمت دانسته حشرى عظيم و لشگرى مبرا از وصمت و هم و بيم از شهر بيرون ريختند و از پس پشت سپاه منصور درآمده به خيال تاراج و يغما و انديشه غلبه و استيلا دست باستعمال سيف و سنان و تير و كمان يازيدند و امير تيمور گوركان بر جسارت شاميان مطلع گشته دانست كه روز اقبال ايشان بشب ادبار نزديك رسيده لاجرم عنان مراجعت انعطاف داد و بياساميشى برانغار و جوانغار سپاه نصرت شعار پرداخته روى بحرب اعراب نهاد و آن روز مقاتله روى نمود كه بهرام خون آشام بر قله ازرق فام از مهابت آن بر خود بلرزيد و آفتاب موفور الاحتشام از بيم وصول وعدهء ( إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ ) زرد گشته بترسيد نظم نهان گشت از سختى آن مصاف * مروت چو سيمرغ در كوه قاف سر نيزه پردلان سينه سوز * شده چاك شمشيرها تيردوز اجل آمده زاسمان بيگمان * كمين كرده در گوشهاى كمان پذيرفته بنياد مردم خلل * گشاده شده دستگاه اجل آخر الامر تباشير صبح فتح و نصرت از مطلع دولت صاحبقران سكندر صولت دميدن گرفت و سپاه شام گريز بر ستيز اختيار نموده روز حيات بسيارى از ايشان نهايت پذيرفت و در اثناء كروفر ميرزا سلطان حسين كه ميسره و مشقيان از ماهچه علم او آراسته بود در برابر ميرزا ميرانشاه و ميرزا شاهرخ افتاده تويلاق قوچين كه از جمله ملازمان موكب شاهرخى بود او را گرفته نزد شاه‌زاده آورد و اين خبر بعرض صاحبقران و الا گهر رسيده فرمان همايون بقيد و حبس او اطلاق يافت و بعد از چند روز ميرزا شاهرخ شفيع گشت و او را چوب ياساق زده بگذاشتند و واقعه مذكوره در روز سه شنبه 19 جمادى الاول سنه ثلث و ثمانمائه اتفاق افتاد و بعد از آن ملك فرج مصلحت جنگ نديده با امرا و اركان دولت مشورت كرده در نيم شب جمعه 22 پاى در وادى هزيمت نهاد و عنان عزيمت بصوب مصر منعطف گردانيد و امير چقماق از وى گريخته بملازمت ميرزا شاهرخ رفت و كيفيت حال بازگفت و شاهزاده او را نزد صاحبقران مظفر لوا ارسال داشت اشارت عليه بنفاذ پيوست و اميرزاده ابا بكر و امير زاده جهانشاه گرد شهر را فرو گرفتند تا ديگر كس بيرون نتواند رفت و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و سونجك بهادر ملك فرج را تعاقب نموده بيشتر ملازمان او را پياده ساختند يا بر خاك هلاك انداختند و غنيمت فراوان گرفته بازگشتند و روز ديگر صاحبقران و الا گهر با لشگر نصرت اثر نزديك دمشق رفته و قصر ابلق را كه از محدثات ملك طاهر است محل نزول همايون ساخت و شاهزادگان و نوئينان در عمارات ظاهر شهر فرود آمدند و سادات و قضات و علما و مشايخ و صلحا دروازه گشادند و بقدم اطاعت و فرمان‌بردارى بدرگاه عالم پناه شتافتند و پيشكشها كشيده مال امانى قبول كردند و