غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
497
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و امير اللّه داد و خواجه مسعود سمنانى و امير جلال الاسلام به شهر درآمده باستخلاص مال و ضبط جهات غايبى پرداختند و روز جمعه در مسجد بنى اميه خطبه را بذكر نام و لقب همايون مزين ساختند اما يزدار كوتوال ارك دمشق را مضبوط گردانيده به خيال محال پشت پندار بحصانت آنحصار استوار بازنهاد و دلاوران جلادت آثار بدستور معهود آغاز قلعهگيرى كرده نقبچيان دست به كار خود گشادند و باندك زمانى بروج آنقلعه را مجوف ساخته و بر سر ستونها گرفته آتش در آن زدند و التهاب شعله غضب خسروانه مؤثر افتاده بعضى از جدار حصار آغاز انهدام كرده و يزدار از مقاومت عاجز گشته بپاى عجز و اضطرار بيرون آمد و مقاليد خزاين و ذخاير نزد صاحبقران ستوده مآثر فرستاد و چون او را زمان حلول اجل مقدر بود ازين اطاعت فايدهء روى ننمود و فرمان واجب الاذعان نفاذ يافته بياسا رسيد و جنديان آن حصار كه همه غلامان زر خريد بودند ميان شاهزادگان نوئينان قسمت يافتند و لشگريان ساير متوطنان آنجا را اسير گرفته مولانا سليمان و مولانا جمال الدين طبيب را با بعضى از صناع و پيشهوران حسب الحكم بسمرقند كوچانيدند و نيشان بلاغت شعار و كتاب براعت آثار فتح نامها مرقوم اقلام لطايف نگار ساخته به اطراف بلاد توران و ايران روان گردانيدند . ذكر ابتلاى دمشقيان ببلاى نهب و غارت و مراجعت نمودن رايت نصرت آيت از آن ولايت . در آن ايام كه بلدهء دمشق از فر طلعت صاحبقران عالى منزلت مزين بود روزى در حضور جمعى كثير از سادات و علما بر زبان همايون گذشت كه هميشه استماع مىافتاد كه در آن زمان كه آل ابو سفيان و مروانيان با عترة طاهره نبوى بتخصيص حضرت ولايت پناه مرتضوى على المصطفى و عليه من الصلاة افضلها و من التحيات اكملها عداوت ميورزيدند و آنچه ايشان را ميسر ميشد از حرب و قتل درباره آن زمره واجب التعظيم بتقديم ميرسانيدند شاميان با ايشان در افعال ذميمه و اعمال غير حميده موافق بودهاند و خوارج را معاونت و مظاهرت مينمودهاند و عقل اينمعنى را بغايت مستبعد ميشمرد كه طايفه كه خود را از جمله امت بهترين پيغمبران دانند و بميامن انوار هدايت و ارشاد آنحضرت از تيه كفر نجات يافته بسرچشمه معرفت رسيده باشند بچه تاويل جانب اهل بيت او را فرو گذارند و با مخالفان ايشان همداستان گشته ستم و بيداد درباره اولاد امجاد خير الصباد روا دارند ع نه اينست آئين دين مبين و اكنون نزد ما بتحقيق انجاميده كه آن صورت واقع بوده و الا چنين جزائى از ديوان من يعمل سوا يجزبه با ايشان حواله نرفتى و چون اين ماجرا از ضمير اصابتپذير سر برزد در خاطر اكابر و اصاغر سرايت كرده در روز چهار