غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
488
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عمارت و زراعت پرداخته آن ناحيه را معمور و آبادان سازند و داود حسب الفرموده بدانجانب شتافته عثمان عطيه را كه سلطان به او عنايت فرمود بر جمعى از جوانان كه در آن قبيله بودند قسمت نمود و يراقى نيك بهم رسانيده چند نوبت ولايات كفار را تاخت كرد و لوازم نهب و قتل بجاى آورد و سرداران فرنك از اين معنى بتنك آمده قاصدى نزد كيقباد فرستادند و زبان بشكايت عثمان گشادند كه كمر عداوت ما بر ميان بسته و بخلاف عهد و پيمانى كه بين الجانبين وقوع يافته همواره لشگر بدين حدود ميكشد و هركس ميبايد ميكشد و چون در آن زمان ميان سلطان و فرنكان قواعد مصالحه استحكام داشت و جنگ با اهل فرنك مصلحت اهل اسلام نبود كيقباد در غضب رفته ايلچى بطلب عثمان روان فرمود و قاصد در محلى كه عثمان در شكار بود در خانهء داود نزول نمود و داود از سياق سخنان و نشانيكه در باب احضار عثمان اصداد يافته بود دانست كه مزاج صاحب تخت و تاج بر پسرش متغير شده بنابران كس نزد پسر فرستاد و كيفيت قضيه را پيغام داد و اعلام كرد كه تا وقتى كه من اين مهم را اصلاح ننمايم آمدن تو بدينجانب صلاح نيست و چون آن خبر بعثمان رسيد با خود انديشيد كه جراتى كه از من صدور يافته بجهة تقويت اهل اسلام و حمايت ملت حضرت خير الانام عليه الصلاة و السلام بوده و ظاهر آنست كه اين معنى موجب وفور غضب پادشاهان دينپرور نشود لاجرم انسب آنست كه به خدمت سلطان شتابم و بيواسطه سخنى كه داشته باشم عرضه داشت نمايم و اين عزيمت را مصمم گردانيده بىتوقف عنان بجانب منزل پدر انعطاف داد و بعد از وصول ايلچى ديگر از نزد كيقباد بدانجا رسيد و نشانى ديگر رسانيد مضمون آنكه عثمان بدستور كه سابقا گفته بوديم نسبت بما رتبه فرزندى دارد بايد كه بغايت عنايت پادشاهى مفتخر و مباهى بوده بدرگاه عالمپناه آيد تا وفور الطاف و اشفاق ما را به عين اليقين مشاهده نمايد و سبب ارسال اين نشان آن بود كه چون حرم سلطان كه ضعيفه عاقله شريعت پرور بود بر كيفيت انحراف مزاج صاحب تخت و تاج نسبت بعثمان اطلاع يافته بعرض رسانيد كه تعرض بشخصى كه در ديار كفار اينمقدار آثار اقتدار ظاهر ساخته باشد لايق به حال سلاطين ديندار نيست بلكه مناسب آنست كه عثمان بتجديد مشمول نظر عنايت و مرحمت شود تا در غزو جهاد و قلع نهال شوكت اهل كفر و ضلال بيشتر از پيشتر سعى تواند نمود و اين سخن مقبول افتاد القصه چون حكم ثانى بعثمان رسيد قوى دل و مطمئن خاطر گشته متوجه ملازمت سلطان گرديد و بعد از وصول باصناف اعطاف اختصاص يافته كيقباد مخدرهء كه در شبستان عفت داشت با او در سلك ازدواج كشيد و در وقت رخصت فرمود كه بخزانه درآيد و آنچه خواهد بردارد و عثمان بان خانه رفته زيلوچه و توشكى و شاميانهء و شمشيرى بقبضه تصرف درآورد و بديگر نفايس و نقره و جواهر نامعدود التفات نكرد و اين معنى موافق مزاج كيقباد افتاده گفت اين پسر داعيه سلطنت دارد زيرا كه آنچه از خزانه متصرف گشته از جمله اسباب پادشاهى است و عدم توجه او بنقود و ديگر اشياء نفيسه دلالت بر علو همت او مىكند آنگاه سنجقى كه در آن وقت صاحب آن بعرف روميان خداوند پنجاه هزار كس بود عنايت فرمود و عثمان دوستكام و مقضىالمرام مراجعت نموده بتجديد كمر جهاد بر ميان جان بست و در