غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
489
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
قلع و قمع كفار فرنك اهتمام تمام كرده ابواب نهب و تاراج بر روى روزگار ايشان بگشاد و حصار او نيك را با چند قلعه معتبر ديگر مفتوح ساخته لشگر ببرسا كشيد و حاكم آن بلده متحصن گشته عثمان آغاز محاصره كرده در آن اثنا كيقباد رخت بقا بباد فنا داد و چون از وى غير از دخترى كه در حباله عثمان بود فرزندى نماند تمامى امرا و اركان دولت باردوى عثمان شتافته سر بچنبر مطاوعتش درآوردند و احكام او را گردن انقياد نهاده بر سلطنتش اتفاق كردند مقارن آن حال عثمان به مرض موت گرفتار شده دستش از كار و كارش از دست رفته و خاطر بر حلول واقعه ناگزير قرار داده امرا و اركان دولت را طلب نمود و وصيت فرمود كه بعد از فوت وى پسرش اوز خان را كه نبيره دخترى كيقباد بود پادشاه دانند و رسوم و قوانين سلطنت و قواعد مملكت مقرر نمود و تا غايت سلاطين روم به آن قوانين قيام نموده و آن را قانون عثمانى نام نهاده از آن تجاوز نمىفرمايند و مبالغه نمود كه در تضييق و تنقيص كفار برسا كوشيده آن بلده را در سلك ساير بلاد اهل اسلام منتظم گردانند آنجماعت انگشت قبول بر ديده نهاده همدران دو سه روز عثمان از جهان گذران رحلت كرد و اوز خان قايم مقام شده در امر محاصره برسا لوازم اهتمام بجاى آورد و چون بديدن پيكر فتح و ظفر فايز گشت كليسائى را كه معبد فرنگيان بود و اهل اسلام آن را مسجد ساخته بودند عثمان را در آن موضع دفن كرد و خطبه و سكه را اوزخان باسم و لقب خود مزين گردانيد و در فتح ساير بلدان فرنك مراسم اهتمام بجاى آورد و ادرنه را نيز بضرب شمشير تيز تسخير نمود و مدت بيست و هشت سال بر سرير سلطنت و اقبال اوقات گذرانيد و چون مدبر طبيعت او در شهور سنه 750 دست از تمشيت امور مملكت بدن كوتاه ساخت ولدش سلطان مراد پاى بر مسند ايالت نهاد و در زمان كشورستانى او آق حصار و قراحصار اهل اسلام را مسخر گشت و او بعد از آن كه سى و هفت سال پادشاهى كرد درگذشت آنگاه ولدش قيصر سعيد ايلدرم با يزيد در سنه 787 رايت جهانبانى مرتفع ساخته و مرتبه او از مراتب آباء و اجداد در گذشته چندين نوبت بمقابله و مقاتله كفار پرداخته اعلام كفر ايشان را نگون سار ساخت . ذكر نامه فرستادن صاحبقران سعيد بجانب ايلدرم با يزيد و بيان طلوع ماهچه رايت آفتاب عطيه از افق ديار سيواس و قسطنطنيه چون قيصر روم ايلدرم با يزيد ببسطت مملكت و معمورى سپاهى و رعيت و كثرت خيل و حشم و وفور جيش و خدم مغرور شده از طهرتن مال و خراج طلبيد و كيفيت طغيان او از عرضه داشت والى از زنجان نزد حضرت صاحبقران بتحقيق انجاميد بعد از تقديم لوازم استشاره و استخاره خاطر عالى مآثر بران قرار يافت كه فرمانفرماى روم را بارشاد خضر