غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
486
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر نهضت حضرت صاحبقران گيتىستان از قراباغ اران بجانب گرجستان چون امير تيمور گوركان فصل زمستان در قراباغ اران بپايان رسانيد و موسم جولان گل و سمن در انجمن چمن در رسيد قريلتاى فرموده با امراى ملك آراى مشورت نموده خاطر اقبال مآثر بر غزو گرجستان و تخريب ولايت گرجيان بىايمان قرار داده و پاى مبارك در ركاب ظفر انتساب آورده نخست لشگر پر خشم و كين ببلاد ملك گرگين كشيد و گرگين گريز بر ستيز اختيار كرده سپاه خونريز تمامت ملك او را زير و زبر گردانيد آنگاه صاحب قران جمجاه بجانب دره جانى بيك گرجى شتافته جانى بيك از خوف جان التجا بآستان دولت آشيان نمود و غازيان نصرت قرين در آن ولايت نيز آتش قهر و كين برافروخته و خرمن جمعيت اعداء دين را سوخته حصار زريت را مفتوح ساختند و بنياد حيات جمعى كثير از مشركان برانداختند در آن اثنا بوضوح پيوست كه ملك گرگين در حصن سوانيت نشسته است و دروب آن قلعه را مانند ابواب سعادت بر روى خود بسته و امير تيمور گوركان عنان يكران بدانطرف انعطاف داد و چون گرگين بر توجه پادشاه حشمت آئين وقوف يافت سوانيت را بازگذاشته بوادى فرار شتافت و جنود ظفر درود او را تعاقب نمود بسيارى از اتباع و نوكرانش را بقتل رسانيدند و گرگين نيم جانى بيرون برده اسمعيل نامى را بدرگاه عالمپناه فرستاد و تقصيرات سابقه لوازم اعتذار و استغفار بجاى آورده قبول نمود كه من بعد بجاده خدمتكارى و طاعت گذارى راسخ دم و ثابت قدم باشد و مراحم خسروانه عذر او را پذيرفته نهضت همايون بجانب ايوانى گرجى اتفاق افتاد و آن حدود نيز حكم ساير مواضع گرجستان گرفته امير تيمور گوركان عنان مراجعت بصوب منكول انعطاف داد و در آن منزل ايلچيان حكام فرنك بملازمت صاحب افسر و اورنك رسيده از قبل فرستندگان خود اظهار اخلاص و دولتخواهى نمودند و باصناف عواطف و مراحم اميدوار شدند در خلال اين احوال ايلدرم با يزيد كه از قياصره روم بمزيد شوكت و مكنت امتياز تمام يافته بود بخار غرور و پندار بكاخ دماغ راه داده ايلچى پيش طهرتن والى از زنجان فرستاده پيغام داد كه تو را بعد از اين مال و خرج بخزانه عامره ما ارسال مىبايد داشت و الا موجى از درياى ذخار يعنى فوجى از سپاه جرار بدان جانب روانه خواهيم ساخت كه آثار آبادانى در آن ديار نگذارند و طهرتن صورت حال را بملازمان درگاه جاه و جلال عرضه داشت كرد و چون پرتو شعور صاحبقران منصور بر نخوت و غرور قيصر افتاد خاطر عالى مآثر متغير و متاثر گشته انديشه توجه بجانب روم فرمود و و نخست بايلدرم با يزيد نصيحت نامه نوشته ارسال نمود اكنون مناسب چنان مىنمايد كه در اين مقام شمهء از مبادى احوال بنى عثمان تا زمان رسيدن سلطنت روم بايلدرم بايزيد در حيز