غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
456
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
منهيان بفرمودهء سلطان احمد جلاير كبوتر به طرف بغداد پرانيدهاند و كيفيت آمدن آنحضرت را مكتوب گردانيده بنابر آن فرمود كه همانكس كه آن نامه را نوشته بود رقعهء ديگر در قلم آورد مضمون آنكه سياهى كه ما سپاه امير تيمور تصور كرده برديم بعد از تحقيق بوضوح پيوست كه احشام و صحرا نشينانند كه از لشگر جغتاى رميده بدين حدود پناه آوردهاند و آن نامه را بيت ببستند بر بال مرغى دگر * كه بغداديان را شود نامه بر سلطان احمد بعد از مطالعه رقعهء اول مضطرب گشته احمال و اثقال را از دجله بگذرانيد و از ديدن رقعهء ثانى مطمئن گرديد و بر جانب غربى دجله سواره ايستاده انتظار ميكشيد و از اينجانب صاحبقران گيتىستان ايلغار فرموده بيك نهضت بيست و سه فرسخ مسافت طى كرد و بتاريخ بيست و نهم شوال نظم رسيد آن جهانجوى جم اقتدار * ببغداد با لشگرى بيشمار جهان پر شد از بانك ناى و نفير * بدريد از هم سپهر اثير سراسيمه كشتند بغداديان * ببستند بر عزم جستن ميان و سلطان احمد جسر بريده و كشتيها را غرق كرده به طرف حله گريخت و محمد آزاد با فوجى از سپاه مانند موج بر روى آب روان گشته از آنطرف بيرون رفت و كشتيها يافته بدينجانب آورد اما لشگريان بسفينه التفات نكردند بسان برق و باد از دجله بگذشتند و امير تيمور گوركان در كشتى خاصه سلطان احمد كه شمس نامداشت نشسته از آب عبور نمود و داعيه داشت كه بنفس خويش او را تعاقب نمايد و امرا بدرخواست بسيار آنحضرت را باز گردانيده بتكاميشىياغى روان شدند و سلطان احمد از غايت عجلت نقود نامعدود و نفايس اجناس كه بر شتران بار كرده بود و همراه ميبرد در راه گذاشته بسرعت طى مسافت ميكرد و امرا آن اموال را تصرف نموده از عقب مىشتافتند تا دشت كربلا ايناج اوغلان و امير جلال حميد و امير عثمان عباس و شيخ ارسلان با قرب چهل و پنج نفر از يلان بوى رسيده و سلطان احمد با دويست مرد جلد عنان بحرب نوئينان تافته ايشان از اسب فرود آمدند و دست به تير و كمان برده شبهء كردند بيت ز پيكان چنان آتش افروختند * كه پر ملك بر فلك سوختند گذر كرد تير از زرهها چنان * كه باد از خم زلف سيمين تنان و امير عثمان را مخالفان زخمى بر دست زده به آن وسيله جان بتك پا بيرون بردند و امرا مظفر و منصور با غنايم غير محصور مراجعت فرموده بشرف طواف عتبهء كعبه احترام حضرت امام عاليمقام ابى عبد اللّه حسين بن على المرتضى صلواة اللّه و سلامه عليهما مشرف گشتند و بدرگاه عالمپناه شتافته بنوازش بيكران شدند بيت ز خاك درش چهره آراستند * همه يافتند آنچه ميخواستند و صاحبقران كامران قرب دو ماه در دار السلام بغداد بعشرت و خرمى بگذرانيد و داد عيش و نشاط داده جامهاى مى ارغوانى از دست ساقيان سيمين ساق دركشيد نظم وقت صبح است و لب دجله و انفاس بهار * اى پسر كشتى مىباشط بغداد بيار دجله عمريست تر و تازه و خوش ميگذرد * ساقيا عمر گرانمايه بغفلت مگذار ذكر فتح قلعهء تكريت بيمن دولت صاحبقران عالى حسب و بيان تاخت بعضى ديگر از بلاد عرب چون بغداد بحوزهء تصرف فرمانفرماى بلاد و عباد درآمد جمعى از تجار بموقف