غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
457
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عرض رسانيدند كه درين نواحى قلعهايست تكريت نام بغايت حصانت موصوف و بنهايت متانت معروف و جمعى از دزدان مفسد و مفسدان متمرد آن را پناه ساختهاند و همواره بقطع طريق و نهب اموال سالكان مسالك تحقيق اندام مينمايند و مدتيست كه هيچ صاحب دولتى بر آنجماعت مستولى نگرديده و بكمند همت آن حصن حصين را مسخر نگردانيده صاحبقران كشورگشاى بعد از استماع اين سخن خيال فتح آنقلعهء سپهر مثال و قتل اصحاب بغى و ضلال بر خاطر گذانيده در بيست و چهارم ذى حجه سنه خمس و تسعين و سبعمائه از دار السلام بغداد عنان عزيمت بدانطرف انعطاف داد و روز يكشنبه چهارم محرم الحرام سنه 796 به ظاهر قلعهء تكريت رسيده عساكر نصرت مآثر آغاز محاصره و محاربه كردند و در آن زمان والى آنقلعه شخصى بود كه او را امير حسن ميگفتند و چون از آوازهء وصول موكب ظفر قرين وقوف يافت برادر خورد خود را بدرگاه عالمپناه فرستاده اظهار اطاعت و بندگى نمود و صاحبقران پوزشپذير او را نوازش كرده فرمود كه برادر خود را بگوى كه از قلعه بيرون آمده غاشيهء خدمتكارى بر دوش گيرد تا باصناف الطاف خسروانه اختصاص يابد و او بتكريت بازگشته آنچه ديده بود و شنيده بعرض رسانيد اما امير حسن از غايت رعب و هراس از قلعه بيرون نيامد و بدفع و منع سپاه ظفر پناه مشغول گرديد و از اهزاز نسيم اينخبر شعلهء غضب جهان سوز برافروخته دلاوران قلعهكشاى از اطراف و جوانب جنگ در انداختند و قلعهء بيرون را مسخر ساخته امير حسن با اتباع بحصار درون گريخت و تواچيان بهرام صولت بموجب حكم عالى اطراف قلعه را طناب زده بامرا و اركان دولت قسمت نمودند تا نقبچيان پركار داشته بروج آنحصار را مشبك سازند و آنجماعت بجد هرچه تمامتر بدان كار اشتغال نمودند و اراضى تكريت را بسان غربال سوراخ سوراخ كردند امير حسن از مشاهدهء اينحال دانست كه مهم خالى از اشگالى نيست لاجرم مادر و برادر خود را متعاقب بيرون فرستاد تا زبان بشفاعت جريمهء او گشادند اما فايده بر آن آمد و شد ترتب نيافت و امير تيمور گوركان جوابداد كه اگر او خود بملازمت شتابد امان يابد و الا آنچه مقدر است بظهور خواهد پيوست و اين پيغام بامير حسن رسيد بار ديگر پاى در دامن صبر و شكيبائى پيچيد و بر مخالفت اصرار نمود و سپاه نصرت آثار بيكبار از اطراف و جوانب آنحصار درآمده شب چهارشنبه بيستم محرم آتش در ستونهائى كه در زير بروج قلعه برافراشته بودند زدند و آن چوبها سوخته اكثر ديوارهاى قلعه بر زمين افتاد و كار اهل حصار باضطرار انجاميده فرياد الامان بايوان كيوان رسانيدند و چون تضرع ايشان حكم ايمان ياس داشت درجه قبول نيافت و عساكر نصرت مآثر روز دوشنبه بيست و پنجم ماه مذكور قدم جلادت پيش نهاده بحصار درآمدند و امير حسن را گردن بسته بپايهء سرير اعلى آوردند و رعايا بجان امان يافته تمامى سپاهيان تكريت بكربت قتل مبتلا شدند و تواچيان از براى اعتبار نظار از رؤس آنقوم بدكردار منارها ساختند و اكثر عمارت و بيوتات ايشان را بينداختند و روز شنبه غره صفر المختوم بالخير و الظفر صاحبقران والاگهر