غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

451

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گرفت امير تيمور از غايت شجاعت و تهور اشارت فرمود تا تمام سپاه ظفر انجام فرود آمده خيام نصب كردند و بافروختن آتش و پختن آش روى آوردند و توقتمش خان كه آنحال مشاهده نمود از بسيارى تمكن و قلت التفات آن لشگر صف‌شكن بدشمن انگشت تعجب بدندان گرفت و مقارن دهشت و حيرت صف آراى گشته بباد حملهء ابطال رجال آتش قتال اشتعال پذيرفت و در وقتى كه خون از غمام تيغ مانند سهام باران از جوف ميغ فرو ميباريد و سرهاى سروران در فضاى معركه بسان گوى در ميدان چوگان هرطرف ميگرديد صاحبقران پاك اعتقاد از مركب سركشى فرود آمد و دو ركعت نماز گذارده روى نياز بر خاك استكانت سود و به زبان تضرع و ابتهال از درگاه مالك ملك‌بخش تعالى شانه ظفر و برترى سؤال فرمود و بعد از فراغ از مناجات و عرض حاجات مثنوى نشست از تهور به پشت سمند * برآمد چو خور بر سپهر بلند گرفته به كف تيغ خارا گذار * عنان تافت سوى صف كارزار قوى دل شده دوست از صولتش * بنكبت قرين دشمن از دولتش و در آن حين ثمرهء شجرهء طيبه نبوت و شعبهء دوحه شريفه فتوت امير سيد بركه و از مشايخ عظام جام نقاوهء خاندان هدايت و ولايت خواجه ضياء الدين يوسف و شيخ شهاب الدين اسمعيل سرها برهنه كرده و دستها بدعا برآورده ارتفاع اعلام شوكت صاحبقران گيتى ستان و نحفاض رايات عظمت توقتمش خان از حضرت عزت مسألت نموده و عاليجناب سيادت قباب روى بخسرو كامياب آورده گفت توجه حيث شئت فانك منصور و اقتداء نسبت سنيهء قادر انداز ميدان وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ ( وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى عليه من الصلاة تمها و انماها ) فرموده مشتى سنك ريزه بجانب اعدا پاشيد و كلمه شاهت الوجوهء به زبان الهام بيان گذرانيد آنگاه امير - حاجى سيف الدين و امير جهانشاه و ميرزا ميرانشاه و ديگر شاه‌زادگان و امراء ظفر پناه تيغهاى جلادت آخته بسرعت باد صرصر بر اعداء و اژون اختر تاختند و ايشان بمقام مدافعه و مقاتله درآمده زلزله در زمين و زمان انداختند از شعلهء سنان پردلان خرمن جان جوانان بسوخت و از باد حملهء پهلوانان آتش كينه دليران برافروخت از سيلان خون فضاء صحرا و هامون نمونهء آمويه و جيحون گشت و از وفور كشته آندشت بلند گشته از كوه الوند در گذشت نظم جهان گشت بحرى پر از خون ناب * درو گشته سرها بسان حباب شد از كشته در هرطرف پشتهء * بهر پشته افتاد سرگشتهء آخر الامر مبارزان موكب ظفر پناه بضرب اسنه و سيوف صفوف لشگر دشت را در هم شكسته و توقتمش خان مقاومت با صاحبقران گردون قدرت در حيز مكنت خويش نديده بر شاه‌زاده وافر تهور عمر شيخ بهادر حمله كرد و آن شير بيشهء هجا چون كوه پاى برجا بوده به زخم گرز گران سنك و شمشير آتش آهنگ مخالفان را بازگردانيد و توقتمش خان از آنجانب نيز عنان برتافته بر سر هزارهاى سلدوز شتافت و تيرباران كرده آنجماعت را از پيش برداشت و در پس لشگر قيامت اثر با جمعى كثير از مردان دلاور صف كشيد و چكه تواچى از عقب صاحبقران مظفر لوا كه گريختگان را تعاقب مينمود تاخته اينخبر بعرض رسانيد و متعاقب چكه قاصدى از پيش اميرزادهء عمر شيخ آمده جهة همان مصلحت كومك طلبيد بنابر آن امير تيمور گوركان با