غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

450

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از حد گذشت * شمار منازل ز پانصد گذشت در آن ناحيه آخرش داد كام * كه بودى در آن توامان صبح و شام در آن بىكران وادى بو العجب * نمىبود در بعضى اوقات شب القصه چون صاحبقران گيتىستان از آن منزل نهضت فرمود و بتحقيق پيوست كه توقتمش خان بتصور ويرانى عساكر منصور بجنگ نمىايستد و ايشانرا به طرف خود ميكشد امير - زاده عمر شيخ را با بيست هزار سوار بر سبيل ايلغار از پيش روان ساخت كه خود را بمخالفان رسانند تا ايشان را توقف ضرورت شود و اميرزاده بموجب فرموده عملنموده روز ديگر خبر آمد كه منغلاى طرفين به يكديگر رسيدند و مستعد جنگ و مصاف گرديدند . گفتار در بيان تعبيهء سپاه و محاربه آن دو پادشاه رزمخواه صباح روز استفتاح كه لواى كشورگشاى آفتاب از افق فتح و فيروزى طالع گرديد و منادى عنايت مفتح الابواب نداى فرح‌افزاى ( إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ ) به گوش هوش امير صاحبقران رسانيد ضمير خورشيد اشراق متوجه تعبيهء سپاه نصرت عطيه گرديد و در موضع قندرچه هفت قول ترتيب داد و زمام ياساميشى هرقولى را بقبضهء اقتدار يكى از سركشان نامدار نهاد قول اول بفر طلعت سلطان محمود خان زيب و زينت داشت و در قول دوم كه خاصه آنحضرت بود اميرزاده محمد سلطان رايت ابهت برافراشت و سيم بحسن اهتمام ميرزا ميرانشاه تعلق پذيرفته ضبط برانغار بوى اختصاص يافت و چهارم بوجود امير حاجى سيف الدين تزئين گرفته او نيز بدست راست شتافت و قول پنجم شوكت اميرزاده عمر شيخ مستحكم شده و جاى او در جوانغار مقرر گشت و دو قول ديگر نيز بصولت و صلابت امراء عظام استحكام يافته در شكوه از البرز كوه درگذشت مثنوى بر آراست صاحبقران هفت صف ، * عنان سمند سعادت به كف بر آن هفت سد سكندر اساس * مهندس شده هفت اخترشناس در آن هفت البرز پولاد پوش * نهان هفت درياى آتش به جوش و از آنجانب توقتمش خان بغرور فراوان بيت به پشت تكاور درآورد پاى * برآورد آواز روئينه ناى و قلب ميمنه و ميسره سپاه را بشاه‌زادگان جوجى نژاد مثل تاشمور اوغلان و بيك يارق اوغلان و ايلتغمش اوغلان و بيك پولاد اوغلان و على اوغلان و امراء شجاعت نهاد مانند على و سليمان صوفى قنقوات و اقتاد و آقبوقه داروس جوق قيات و عيسى بيك نوروز قنقرات و حسن بيك و سراى و كوكه بوغا و يغلى بىبيترين و قونقور بى از سرداران الوس جوجى آراسته و مستحكم ساخته اعلام استكبار برافراخت مثنوى علمهاى خانى برآمد باوج * محيط صلابت درآمد بموج جهانى در آهن چه درياى قير * ز دستور چنگيز آئين‌پذير زريك بيابان فزون لشگرى * ز جوجى نژادانش هرسو سرى همه دشت زادان درنده خوى * ربوده ز شيران درنده گوى همه زود خشمان دير آشتى * سرشته زخشمند پنداشتى و چون توقتمش خان با آن لشگر بيكران اطراف آن بيابانرا فرو