غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

449

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ناگاه از نزد قراولان خبر رسيد كه سه قشون از سپاه مخالف نمودار گرديد امير تيمور - گوركان جيبها بخش كرده و زر بسيار بسرداران بخشيده پيشتر خراميد و قراولان شخصى را گرفته به نظر انور رسانيدند و چون ازو خبر پرسيدند جواب داد كه توقتمش خان شنيده كه در ميان لشگريان شما آزوقه نايابست لاجرم ميخواهد كه شما را پيشتر كشد و آن بيچاره با آنكه راست گفت كشته گشت بعد از آن مبشر بهادر بخبرگيرى شتافته در پيشه بجمعى از اوزبكان بازخورد و چهل كس را گرفته آورد و امير تيمور گوركان مبشر را بوفوز انعام و اكرام مباهى و مفتخر ساخته از گرفتاران احوال توقتمش خان استفسار نمود جوابدادند كه مقرر شده بود كه لشگر در قرق كول جمع آيند و ما بدانجا رفتيم و خان را نيافتيم آنگاه امير جلال حميد بقراولى رفته و سياهى سپاه اوزبك ديده خبر بازفرستاد و امير تيمور گوركان امير ايكو تيمور برلاس را با فوجى از شجعان رستم توان بقراولى تعيين فرمود و ايشان بامتثال امر مبادرت جسته و از گل و لاى عظيم گذشته بامير جلال حميد پيوستند و چون پيشتر رفتند گروهى از سپاه دشت را بر زبر پشتهء ايستاده ديدند و امير ايكو تيمور فى الحال جمعى از لشگر كوه شكوه بجانب آنجماعت روان گردانيد و مخالفان از آنجانب پشته پايان شتافته مردم ايكو تيمور نيز بجاى ايشان برآمدند و در آن طرف سى قشون سپاه مكمل آراسته مشاهده نمودند و ايكو تيمور را برينحال مطلع گردانيدند و امير پرتهور بر آن پشته برآمد و بنابر كثرت لشگر دشمن مصلحت در حرب ندانسته پاى پس بازكشيد و اشارت فرمود تا مردم او پيشتر از آن آبها ولايها بگذرند اعدا چون بر قلت اتباع اميرايكو تيمور وقوف يافتند عنان ريز بجانب او شتافتند بيت ستيزه‌كنان در خروش آمدند * چو گرداب قلزم به جوش آمدند اميرايكو تيمور از غايت حميت و تهور پاى ثبات بيفشرد و به زخم تير خارا گذار دشمنان را آنمقدار بازداشت كه اكثر سپاه از لاىوگل بگذشتند اما خود پاى بند دام اجل شده به زخم تيرى از پشت زين بر روى زمين افتاد بيت پريشان شدش ترك و تارك به تيغ * بگردون برآمد فغان و دريغ و در آن معركه هريملك پسر يادگار برلاس و رمضان خواجه و محمد ارلات نيز بدرجه شهادت رسيدند و مقارن آنحال ماهچه علم همايون فال صاحبقران ستوده خصال با طايفه از ابطال رجال پرتو وصول بر كنار آب انداخت و جمعى از ملازمان موكب عالى از آب گذشته بافروختن آتش حرب پرداختند و بباد حمله اوزبكان خاكسار را منهزم ساختند و امير تيمور گوركان باردوى نصرت‌نشان مراجعت نموده جمعى را كه در آن معركه لوازم شجاعت و مردانگى بتقديم رسانيده بودند بانواع تربيت و رعايت مفتخر و سرافراز گردانيد و خويشان اميرايكو تيمور را مشمول عواطف بيدريغ ساخته مناصب او را بشاه ملك ولد قلجقاى ارزانى داشت و مهر بزرگ همايون و مهر پروانه را بد و سپرد و چون قرب ششماه بود كه رايات نصرت مال بصوب شمال ميشتافت به محلى رسيده بودند كه در شب پيش از غروب شفق اثر طلوع صبح صادق لامع گشت و در آنموضع بهنگام بودن خورشيد در برج شمالى بحسب اقتضاء شريعت غرانماز خفتن واجب نميشود نظم بيابان نور ديدن