غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

448

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه چون جرگه بهم رسيد و امير تيمور گوركان و شاه‌زادگان از تير زدن و شكار افكندن فارغ شدند با وجود قحطى چنان لشگريان هرجانورى كه فربه بود ميگرفتند و لاغر را ميگذاشتند و در آن صيدگاه نوعى از آهو يافتند از گاوميش بزرگتر كه مثل آن هرگز نديده بودند و مغول آن را قندغاى مىگويند و مردم دشت آن را بكن گويند القصه مدتى قوت سپاهيان از گوشت شكارى معد و مهيا بود و حضرت صاحبقرانى بعد از فراغ از شكار بعرض سپاه نصرت شعار پرداخته الاجوقى چند ديد و متفكر بود كه آيا كدام يك از امرا و سران لشگر را منغلاى گرداند در آنحال اميرزاده محمد سلطان زانو زده التماس نمود كه آنخدمت را بوى رجوع فرمايند و اين جراءت از آن شاه‌زادهء بلند همت پسنديده افتاده در روز جمعه هفتم جمادى الاخرى با جمعى از عظماء امرا و نوئينان پيشتر روانشد و شب و روز كوچهاى دور كرده تفحص‌كنان طى مسافت مينمودند و چون از آب تويل عبور فرمودند قراولان خبر رسانيدند كه در هفتاد موضع آتش افروخته ديديم و هرچند تفتيش كرديم از فروزندهء آتش اثر نيافتيم ع اگرچه لشگر عشق آمد اين چه آتشهاست و اميرزاده محمد سلطان كيفيت واقعه را بعرض حضرت صاحبقران مظفرلوا پيغام نموده آنحضرت بعد از شنيدن اينخبر به تعجيل هرچه تمامتر در حركة آمد و با تمامى لشگر از آب تويل گذشته به منغلاى پيوست و عساكر گردون مآثر آن بيابان را در زير سم ستوران كيهان نورد آورده هرچند سعى نمودند از مخالفان نشان نيافتند و در صحراى حيرت سرگردان شده امير تيمور گوركان به قوت دولت روز افزون شيخ داود تركمان را كه مردى جلد كار ديده بود بخبر گيرى روان فرمود و او دو شبانه روز بسرعت برق و باد اسب رانده در شب دوم الاجوقى چند ديد و در پس پشتهء پنهان شده صباح شخصى از آن الاجوقها بيرون آمده و به طرفى روانشد شيخ داود آنخون گرفته را گرفته به نظر صاحبقران والاگهر رسانيده آنحضرت شيخ داود را كمر تركش زرنگار و خلعت خاص انعام فرموده از آن شخص حال توقتمش خان پرسيد جوابداد كه يك ماه است كه ما از ميان ايل والوس بيرون آمده اينجا ساكن گشته‌ايم و از خان خبرى نداريم اما چند روز شد كه ده سوار جيبه پوش آمده در بيشهء كه در نزديكى است بسر مىبرند و نميدانم كه چه كسانند امير تيمور گوركان عبد خواجه را با سى مرد تعيين كرد كه مردم آن الاجوقها را كوچانيده باردو رسانند و قمارى يساول را با بيست سوار ارسال داشت كه جيبه‌پوشان آن جنگل را بچنگ آورند و قمارى به آن مردم حرب نموده بعضى را بكشت و برخى را گرفته بپايهء سرير سلطنت مصير آورد و پادشاه جوان بخت پير تدبير خبر توقتمش خان از ايشان معلوم نموده روان شد و چند مرحلهء ديگر پيموده صباح دوشنبه غره رجب بكنار آب ايپك رسيده بر سر پل سوار بايستاد تا تمامى سپاه ظفر مآب طايفهء بر روى جسر و زمرهء از ميان آب عبور نمودند و در آن اثنا بتحقيق پيوست كه ياغى نزديك است بنابرآن فرمان عالى صادر گشت كه لشگريان از كوچ و قشون خود جدا نشوند و در هرمنزل در گرد معسكر خندق كنند او برينمنوال چند مرحلهء ديگر پيش رفته