غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

447

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

آيند تا پاى در طريق اخلاص و عبوديت نهاده من بعد رقبه از ربقهء انقياد و اطاعت بيرون نيارد بيت يكى بنده باشد بفرمان شاه * نه پيچدد گر سر ز پيمان شاه امير تيمور گوركان بدان سخنان چندان التفاتى نكرد و بر زبان آورد كه با وجود انواع مراحم و عواطف كه از اينجانب نسبت بتوقتمش خان صدور يافت او حقوق را بعقوق مبدل ساخته عنان نهب و تاراج بصوب ممالك محروسه تافت و اكنون كه عزم رزم او جزم كرده‌ايم زبان باعتذار و استعفار ميگشايد چون بكرات نقض عهد و پيمان ازو مشاهده افتاده اعتماد بر سخن او نشايد بيت زبان و دل او بهم راست نيست * فريب است اين قول و درخواست نيست و ايلچيان را طوى داده و خلعتهاى زر دوزى پوشانيده موقوف داشت و در چهارشنبه شانزدهم ربيع الاول نوبت ديگر بربارهء كوه پيكر نشسته متوجه دشت گشت و روز چهارشنبه 21 جمادى الاولى بكجيك تاق كه از جبال مشهور آن بيابانست رسيده روز جمعه الغ تاق مخيم نزول همايون شد و امير تيمور گوركان جهة نظارهء دشت قبچاق كه ششصد فرسخ طول و سيصد فرسنگ عرض دارد بر بالاى آن كوه رفته چندان كه چشم كار كرد علف‌زار بنظرش درآمد و فرمود كه لشگريان سنگ آوردند و در آن محل منارهء بلند برافراختند و سنگ تراشان چابك دست تاريخ آن ايام را بر آن مثبت ساختند و روز ديگر از آن منزل نيز كوچ بوقوع انجاميده بكنار آب پيلان جوق شتافتند و از آب عبور نموده بعد از هشت روز موضع اناقراغوى محل نزول دليران رزمجوى گشت و چون از ابتداى نهضت از تاشكنت تا آنغايت چهار ماه گذشته بود نقصانى تمام بآذوقهء لشگريان راه يافت و چون آندشت از آبادانى و زراعت بسيار دور است در اردوى همايون قحط و غلائى عظيم روى نمود چنانچه بهاء يكسر گوسفند به صد دينار كپكى رسيد و ايضا قيمت يك من غله بسنك بزرگ كه عبارت از شانزده من شرعيست به صد دينار كپكى ترقى كرد و اكثر افراد لشگريان در آن بيابان بتخم مرغان و گياهى كه شايسته خوردن بود ميگذرانيدند و اينمعنى بر - ضمير منير خسرو جهانگير وضوح يافته نسيم اشفاق از مهب الطاف وزيدن گرفت و فرمان عالى سمت نفاذ پذيرفت كه بامراء تومان و هزارجات و دهجات جار رسانيد و مچلكا ستانند كه هيچ آفريده نان و كماج و بقرا و تتماج نپزد هركس از مطبوخ به بلماق قناعت نمايد و امراء تجربه فرموده از يكمن آرد به سنگ انبار كه كنايت از هشت من شرعيست باضافه مقدارى سبزى شصت كاسه بلماق از ديگ بيرون آمد و مقرر شد كه هريك از متعينان مانند ساير افراد الناس روزى بيك كاسه بلماق اكتفا كند لاجرم جمعى از گردن‌كشان سرافراز كه كباب گوشت مرغ و قاز بتكلف ميخوردند در آن ايام بظرفى بلماق سر فرود مى آوردند مثنوى شكمها فتاد از پى خشك و تر * چو انبان دريوزه گردد بدر گرسنه شكم بر نمد دوخت چشم * كه همسايهء گوشت بود است پشم و صاحبقران ستوده مآثر بملاحظهء آنكه توشه و ماكول در قيتول ملازمان همايون پيدا شود در روز دوشنبه غرهء جمادى آلاخر اختيار شكار فرموده امراء پرانغار و جوانغار بجرگه روان شدند و آنمقدار صيد را ندند