غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

446

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتار در بيان توجه امير تيمور گوركان بجانب دشت و ذكر بعضى از امور كه در اثناء راه واقع گشت سلطان مبارزان كشور دين و سرور سرافرازان فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اجرا عظيما صلى اللّه عليه و آله المعصومين الهادين ابن كلام معجز آئين بمسامع سالكان طريق يقين مىرساند كه ( الجنة تحت ظلال السيوف ) و از اشعهء انوار اين فريده سنجيده فروغ اين معنى بر پيشگاه ضمير هوشمندان آگاه ميتابد كه نضارت روضهء دولت و اقبال از سرچشمهء شمشير آبدار و اضائت شمع آمانى و آمال از پرتو شعله سنان شهاب آثار بروشنى ديدهء اميد در غبار معركه پيكار توان ديد و فروغ حدقهء سعادت جاويد از سواد شب كارزار يابد طلبيد رباعى شاهى كه كشيد از ميان تيغ جهاد * پيوسته قدم بوادى غز بنهاد گردد برياض ملك دايم دلشاد * در سايهء شمشير بود باغ مراد . مصداق اين سياق حال خجسته مآل صاحبقران ستوده خصالست كه از مبادى ايام اقبال و كامرانى تا نهايت اوقات استقلال و جهان بانى همواره چهرهء مقصود در مرآت شمشير مصقول ميديد و پيوسته از غزايم متوالى بدرجات مفاخر معالى فايز ميگرديدند بيت عروس ملك كسى در كنار گيرد چست * كه بوسه بر لب شمشير آبدار زند . بناء على هذا در پائيز سنهء اثنى و تسعين و سبعمائه عزم يورش دشت قبچاق جزم كرده ظلال التفات بتفقد احوال سپاه ظفر مآل انداخت و امرا و نوئينان بلكه ساير شجعان و لشگريان را بانعام اسب و زر و جوشن بنواخت و در ساعتى مسعود و زمانى محمود از سمرقند نهضت نموده از آب خجند عبور فرمود و آن زمستان در حدود تاشكنت قشلاق كرده در آن اثنا مزاج بهجت فزا از نهج صحت انحراف جست و مرض اشتداد پذيرفته چهل روز امتداد يافت بعد از آن شفا كلى قرين ذات خجسته صفات گشته مقارن آن حال اميرزاده ميرانشاه با سپاه خراسان باردوى ظفرنشان ملحق شد و در روز پنجشنبه 12 صفر سنه ثلث و تسعين و سبعمائه كه آفتاب در هشتم درجهء دلوبود فرمان صاحبقران باستحقاق در باب امضاء سفر دشت قبچاق نفاذ يافته ع بجنبيد ايران و توران ز جاى و ماهيچهء لواى كشور گشاى آغاز طى منازل و قطع مراحل كرده چون موضع قراسمان از فر نزول همايون غيرت فزاى آسمان گشت ايلچيان توقتمش خان بآستان اقبال ايشان رسيدند و بوسيلهء نوئينان عاليشان ببارگاه سپهر انتباه درآمده يكدست شنقار و نه سر اسب راهوار پيشكش گذرانيدند و پيغامى آورده بودند عرض نمودند ملحض سفارت آنكه توقتمش خان از اظهار اظهار خلاف و ارتكاب جنگ و مصاف بغايت نادم و پشيمان است اميد ميدارد كه صاحبقران عاليمقام صحايف جرايم و آثار او را بزلال عفو و اغماض شسته نوبت ديگر بر سر عنايت