غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

430

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

الهام بيان مىگذرانيد كه عرصهء مسكون آنمقدار وسيع نيست كه در وى دو پادشاه باشند بيت جهان را پسند است يك شهريار * زنيرا دو شوهر نيايد به كار بناء على هذا چون آن پادشاه مظفر لوا از ضبط تمامت مملكت جغتاى و الوس‌جوجى خان بازپرداخت تسخير ممالك ايران را پيش نهاد همت عالى نهمت ساخت و در تيرماه سنه 782 موافق پيچىئيل اميرزاده ميرانشاه را كه چهارده مرحله از مراحل زندگانى طى كرده بود با جمعى كثير از امراء عاليجاه و پنجاه قشون از سپاه ظفر پناه بجانب خراسان گسيل فرمود و اميرزاده كامكار با ملازمان نامدار از آب آمويه گذشته آن زمستان در حدود بلخ و شبرغان خوشدل و شادمان بگذرانيد و چون فصل شتا به آخر رسيد و از امداد فضل پروردگار سلطان عدالت شعار بهار فضاى بسيط زمين را جولان‌گاه سپاه سبزه و رياحين گردانيد صاحبقران ظفر قرين با لشگر جلادت آئين بيت ز اب جيحون گذشت و آمد تيز * در خراسان فكند رستاخيز و ملك محمد ولد خورد ملك حسين كرت از سرخس بيرون آمده مانند سعادت و اقبال بآستان جاه و جلال شتافت و بعز بساطبوسى فايز گشته سيورغاميشى و عنايت يافت اما چون ملك غياث الدين پير على با آنحضرت سر يكدلى نداشت و قرابت سببى را نابوده انگاشت پاى در دامن تمكين كشيده بملازمت سده سدره مرتبت مبادرت ننمود و امير مؤيد و منصور بملاحظهء آنكه لشگر نيشابور بملك ملحق نگردد بعد از عبور از آب مرغاب عنان باره جهان نورد بقصبه كوسويه تافت و در اوايل ذىحجه حجه مذكوره بدانموضع رسيده مهدى نامى كه حاكم آنجا بود در سلك ساير خدام بارگاه سپهر احتشام انتظام يافت و فرمانفرماى بلاد و عباد از كوسويه بتايباد رفته شرف ملاقات قدوة الاوتاد مولانا زين الدين ابو بكر قدس سره حاصل فرمود آنگاه عنان عزيمت بصوب فوشنج انعطاف داد و عساكر تصرف مآثر در منتصف ذى حجه قلعه آن قصبه را در ميان گرفتند و فوشنجيان بقدم مقابله و مقاتله پيش آمدند و يكهفته جنگهاى مردانه كردند پس از آن حصار مسخر گشته با خاك راه برابر شد نظم فرو ريخت آن ژاله در كشت‌زار * نه گل ماند آنجا سلامت نه خار بباد فنا رفت چه كه چه مه * زنادانى پيشوايان ده آنگاه ماهچهء رايت ظفر پناه پرتو وصول بر ظاهر بلدهء هرات انداخته شهر بند بيرون را لشگر فيروزى اثر احاطه كردند و روى بمحاصره و محاربه آوردند و ملك غياث الدين پير على از كمال عظمت اعتماد بر كثرت سپاهى و رعيت نموده ميگفت همه كس جهة محافظت عيال و اطفال با مغولان قتال خواهد نمود و صاحبقران ستوده خصال حكم فرمود تاجر يك منصور ديوار هاء بيرون شهر بند را انداخته در برابر شهر خندقى كندند و حصار ساختند و از طرفين سه چهار روز قدم در ميدان جنگ نهاده رايت عناد برافراختند عاقبت سپاه نصرت عطيت مردم ملك را مغلوب گردانيده جمعى از سالكان طريق پهلوانى نزديك كوشك مرغنى از ممرى كه آب انجيل به شهر درمىآمد قدم جلادت پيش نهادند و ملك غياث الدين در آن روز بر دروازهء كه بر سر پل انجيل بود برآمد و كوششهاى مردانه فرمود اما فايدهء بر آن