غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

431

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مترتب نشد و نخست خليل يساول بفصيل برآمده امرا برانغار بيكبار حمله نمودند و رخش همت تيز كرده در عين ستيز خود را در شهر بند انداختند و كار مخالفان را كه بالاى باره‌وسور بودند بر طبق دلخواه ساختند ملك غياث الدين چون حال برين منوال ديد از نهيب سپاه فيروز جنگ آهنك اصل شهر كرده بگريخت و قرب دوهزار از غوريان ديو - سار در چنگ اسار گرفتار گشته صاحبقران كامكار از سر خون ايشان درگذشت و همه را جامه پوشانيد اجازت مراجعت داد و گفت با مردم شهر بگوئيد كه هركس از رعيت رغبت صعود بر فيصل‌وباره ننمايد اهل و عيالش در امان باشند بنابر آن بعد از آن رعايا در كنج خانها نشسته كسى بهوس جنگ بيرون نيامد و ملك از مقاومت عاجز گشته سفرا آغاز تردد كردند و بساط مصالحه تمهيد يافته ملك غياث الدين پير على مادر خود سلطان خاتون را كه دختر طغاتمور خان بود با پسر خود ملك پير محمد و اسكندر شيخى ولد افراسياب جلايى نزد امير تيمور گوركان ارسال داشت و صاحبقران ستوده خصال سلطان خاتون و ملك‌زاده را استمالت داده و خلع فاخره پوشانيده فرمود كه ملك را بگوئيد كه ابواب خلاف مسدود گردانيده از شهر بيرون آيد كه اگر برمقاتله و مقابله اصرار نمايد و شهر بجنك مسخر كرد و اموال و دماء رعايا در معرض تضيع افتد وزر و و بال آن در گردن ملك باشد و ايشان را اجازت معاودت داده اسكندر شيخى را نگاهداشت و حقيقت حالت هرويان را از وى معلوم نموده بكوشك باغ زاغان تشريف برد و ملك غياث الدين پير على در محرم الحرام سنه ثلث و ثمانين و سبعمائه از شهر بيرون آمده عز بساط بوس دريافت و امير تيمور گوركان ملك را باصناف الطاف بنواخت و بكلاه و كمر مرصع مفتخر و سرافراز ساخت و روز ديگر سادات و قضات و اكابر و اعيان آن بلدهء جنت‌نشان بسعادت ملازمت رسيده صاحب قران گيتىستان از باغ زاغان بالنگ كهدستان شتافت و چند روز توقف نموده بتخريب حصار بيرون و اندرون شهر و نقل خزاين اودفاين سلاطين كرت فرمان فرمود و فرمود كه دروازهاء آهنين كه القاب ملوك كرت بر آن منقور بود بر گردونها بار كرده به شهر سبز بردند و آنجا نصب كردند و مولانا قطب الدين ولد مولانا نظام الدين را با دويست كدخداى معتبر ببلدهء كش كوچانيدند و چون خاطر خطير صاحبقران جهانگير از مهمات دار السلطنة هراة فراغت يافت عنان باره جهان نورد به طرف نيشابور و سبزوار تافت در نواحى نيشابور بمزار ابو مسلم مروزى رفته على بيك جونى قربانى كه حاكم ابيورد و آنحدود بود و خواجه على مؤيد سربدار سبزوارى بشرف ملازمت آن مهر سپهر كامكارى رسيدند و بنوازش خسروانه سرافراز گرديدند و رايات منصور از نيشابور باسفراين رفته در ساعت وصول عساكر نصرت مآثر قلعه آنخطه را از گماشته امير ولى انتزاع نمودند و جمعى كثير بقتل آورده برج و باروى حصار را هموار كردند آنگاه پادشاه ظفرپناه ايلچى نزد امير ولى فرستاده پيغام داد كه اقبال مثال بدرگاه جاه و جلال شتابد تا عنايت و التفات يابد و الا ابواب رنج و عنا بر روى روزگار مفتوح خواهد شد امير ولى ايلچى