غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
429
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مضمون آنكه تا چند بسبب دو تن مردم در عذاب بوده در عرصهء تلف آيند مناسب چنانست كه ما هردو قدم در ميدان مردان نهاده نظم به بينيم تا اين شتابان سپهر * در اين داورى بر كه گردد به مهر ز بازيچهء چرخ گيتى فروز * كه پيروز گردد كه برگشته روز امير تيمور كورگان را اين ملتمس ملايم مزاج شريف افتاده فى الحال مسلح و مكمل شد و بر بارگير فلك مسير سوار گشته روى بمعركه كارزار آورد و هرچند امرا و نوئينان زانو زده آنحضرت را ازين عزيمت منع نمودند التفات بسخن ايشان نفرمود و مانند جمشيد خورشيد كه يك تنه به فضاى معركه آسمان شتابد تنها بكنار خندق رانده آواز برآورد كه يوسف صوفى را بگوئيد كه ما بموجب التماس تو بميدان آمدهايم مناسب آنكه بقول خود وفا نمائى و از اين حصار بيرون آئى تا لحظهء با يكديگر بكوشيم و آزمائى كنيم يوسف - صوفى از كمال تهور امير تيمور بترسيد و از گفته پشيمان گشته دم دركشيد و صاحبقران سرافراز ديگر بار آواز برآورد كه هركه بقول خود وفا نكند او را مرگ به از زندگانى چون يوسف صوفى را حفظ جان از رعايت ناموس انسب نمود هرچند امثال اين سخنان شنود لب بجواب نگشود و امير تيمور گوركان بلطف الهى مفتخر و مباهى گشته بمعسكر ظفر اثر مراجعت نمود القصه مدت محاصره خوارزم سه ماه و شانزده روز متمادى شد و در آن ايام محاربات صعب اتفاق افتاد و در اكثر معارك سپاه صاحبقران والانژاد را نصرت و فيروزى دست داد و در آن اثنا بواسطهء كثرت عوارض نفسانى مزاج يوسف صوفى از جاده صحت انحراف يافت و مرضى مهلك بر وى طارى شده بعالم آخرت شتافت و ازين جهة خوارزميان دل شكسته گشته و جنود ظفرنشان روى جلادت به شهر نهاده جنگ سلطانى در انداختند و از اطراف و جوانب درآمده ديوار آن بلده را از كثرت رخنه مانند دندانهء شانه ساختند و باقدام غلبه و قهر به شهر در رفته دست بقتل و غارت برآوردند و هركس را ديدند كشتند و هرچه يافتند بردند و ليكن سادات و علما و دانشمندان و موالى و هنرمندان را بسمرقند كوچانيدند و نسبت بديشان بيحرمتى بتقديم رسانيدند و اين فتح نامدار در قوى ئيل موافق سنه احدى و ثمانين و سبعمائه اتفاق افتاد و صاحبقران جلادت نهاد بعد از تخريب خوارزم عنان عزيمت بصوب ماوراء النهر انعطاف داد و چون بمستقر سرير دولت و اقبال نزول اجلال نمود حصاركش را بنا كرده در آن مقام قصرى منيع كه موسوم است بآق سرا تعمير فرمود . گفتار در بيان لشگر كشيدن حضرت صاحبقران از توران بايران و ذكر استيلاء خدام آستان اقبال آشيان بر ولايات خراسان صاحبقران وافر مكرمت از كمال علو همت ملاحظه معنى السلطان ظل اللّه كرده نميخواست كه هيچ آفريدهء در منقبت سلطنت با وى مشاركت نمايد لاجرم پيوسته بر زبان