غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

410

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

مأمور گردانيد و با عبد اللّه از ممر ترناوى كه آب از آنجا به شهر ميرفت از خندق گذشته به خاك ريز برآمد و بدروازه كه بجانب خزار است رسيده بنفس نفيس دست بر دروازه نهاد دانست كه پس آن را به خاك انباشته‌اند مراجعت فرموده نظر احتياط برباره و فصيل انداخت و جائى كه ديوارش پست بود بعبد اللّه نموده گفت محل نردبان نهادن و درآمدن بقلعه اين است و از همان ترناب از خندق گذشته بر سبيل سرعت بملازمان پيوست و بمرافقت ايشان باز روى بقرشى آورد و چون بلب خندق رسيد همه را پياده ساخت و چهل و سه كس را پيش اسبان بازداشته صد نفر مرد دلاور با نردبانها كه از يوزدالغ برگرفته بودند به خاك ريز فرستاد تا آنها را بر ممرى كه بعبد اللّه نموده بود نهاده بقلعه روند و به نفس نفيس با صد كس ديگر منتظر فتح الباب بر در دروازه بايستاد و آن صد نفر بعنايت فرازنده حصار اخضر بر همايون ممر نردبان وضع كرده و بقلعه درآمده تيغ انتقام از نيام كشيدند و بدروازه رفته محافظان را غافل بلكه مست لايعقل يافتند و همه را كشته درويش بكه به تبر قفل دروازه بشكست و ملازمان موكب همايون يرغو كشيد بقلعه درآمدند و زلزله در قرشى افتاده مغولان شوله مست سراسيمه از خواب برجستند و رعاياء بيچاره حيران مانده با هم سخن در پيوستند كه آيا حال چيست و باعث برين آشوب و غوغا كيست و حضرت صاحبقرانى دروازهاء قرشى را مضبوط ساخته عيال و اطفال امير موسى بدست سپاه مظفر لواء افتاد و بموجب فرمودهء محمد بيك بن امير موسى را كه در صغر سن بود راه گريز بازدادند تا به پدر پيوندد غرض آنكه چون بيگنا گاه اين خبر بقلتيول امير موسى رسيد تفرقه باحوال سپاه او راه يافت و در همانشب محمد بيك نزد امير موسى رفت و كيفيت واقعه بازگفت اما چون امير موسى لشگر بسيار همراه داشت دل از جاى نبرد و روز ديگر امير موسى و ملك بهادر با دوازده هزار كس به ظاهر قرشى شتافته آن بلده را مركزوار در ميان گرفتند و امير تيمور گوركان دروازه و برج و بارهء شهر را مضبوط ساخته بهمگى همت متوجه دفع اعداء دولت گشت و در آن روز امير مؤيد آلات با سى سوار كه هريك در ميدان پيكار هژبرى بود خنجر گذار از شهر بيرون تاخته كارزارى نمود كه داستان هفتخوان اسفندريار را منسوخ ساخت و شصت سر اسب اولجه كرده بقلعه درآورد و دور كه بهادر مانند دولت اقبال از امير موسى و ملك بهادر گريخته در سلك ساير عساكر نصرت مأثر انتظام يافت و روز ديگر ايلچى بوغا بهادر و آقتيمور بهادر پل روان انداخته با پنجاه مرد بعزم نبرد بيرون تاختند و عليشاه و درويشك يرغوچى با بيست نفر از عقب آن دو امير دلاور شتافتند و از صف اعدا طغى بوغا بهادر متوجه شيران بيشه هيجا گشته بيكضرب شمشير آقتيمور بهادر را كشته گشت و اوزبكى كه يكى از نوكران امير موسى بود بغرور موفور پاى در ميدان نهاده قران بوغا هردو دستش را محكم بگرفت و بنگى بهادر مهمش را باتمام رسانيد و امير سار بوغا و ايلچى بهادر از بالاى دروازه آغاز شبه كرده طايفه از مخالفان را كه در هاوتو برهابپاى حصار آورده بودند بگريزانيدند و از سياه اعدا توكل با صد مرد آغاز نبرد نمود و در آن