غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

411

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

محل صاحبقران سپهر اقتدار با پانزده سوار تيغ جلادت آخته از حصار بيرون تاخت و بر هر طرف كه حمله آورد جمعى را بر خاك هلاك انداخت و امير موسى با وجود لشگر بسيار و غرور بيشمار غبار بىناموسى و ادبار بر فرق خويش پخته از پيش اندك نفرى فرار برقرار اختيار نمود و ليكن ملك بهادر با لشگر قراوناس كه پنجهزار بودند در طرف دروازه خزار پاى ثبات و قرار تا آن غايت استوار داشت كه صاحب قران كامكار با شصت نفر از شيران بيشهء كارزار علم جلادت بجانب ايشان برافراشت ملك چون ديد كه آن مؤيد بتائيد ملك - مجيد بنفس همايون متوجه اوست تاب مقاومت در جبلت خويش نيافت لاجرم پشت بر معركه كرده مانند امير موسى بوادى فرار شتافت و صاحبقران شجاعت قرين بنفس نفيس دشمنانرا تكاميشى فرموده جمعى را كه بر ساقهء لشگر مخالف بودند بگريزانيد و اسبان كوتل ايشان را بگرفته همچنان ميراند تا بملك بهادر رسيد و او همعنان آرزو ملك آغا كه دختر امير با يزيد جلاير و خاتون امير موسى بود طى مسافت مينمود امير تيمور چون ايشان را ديد آواز بركشيده ملك را گفت كه از سر خون تو اگرچه ريختنى است در گذشتم مشروط آنكه از نسوان جدا شوى و ملك اينمعنى را فوزى عظيم دانسته به مضمون كلمهء من نجا براسه فقد ربح عملنمود و ضعفا آغاز تاختن كرده صاحبقران سرافراز از عقب مىشتافت و به آن زنان نوكرى بود عاشق تازنام تير و كمانى بر دست و هرگاه آنحضرت نزديك بايشان ميرسيد عاشق تاز تير را برمىكشيد و تا عدم وقوفش در آن كار ظاهر نشود نمىانداخت و امير - تيمور گوركان به گمان آنكه آن مردك در آن كار مهارتى دارد دلير پيش نميرفت تا بجهة طمع در عورات تيرى بذات خجسته صفات نرسد و هدف سهام ملامت طبقات انام نگردد و درين حين بارگير صاحبقران كردون سرير را بخو گرفت و از حركت بازماند و دولت شاه نخشبى از پى زنان تاخته عاشق تاز بناكام تيرى بينداخت و نادانى خود را در آن امر ظاهر ساخت مع ذلك دولت شاه بديشان نرسيد و عنان مراجعت انعطاف داده بموكب عالى ملحق گرديد و امير تيمور گوركان از نواحى قزلقاق بازگشته امير جاكو و امير سيف الدين را فرمود كه مخالفان را تا تنگ چكچك تعاقب نمودند و ايل جلاير و طايفهء ديگر را كه گريخته ميرفتند بازگردانيده بقرشى رسانيدند و صاحبقران كامران بكام دوستان بقرشى درآمده آن زمستان بدولت و اقبال بگذرانيد و محمود شاه را حكومت بخارا عنايت كرده بدان طرف روانه ساخت و اينحكايت كه خامه سخن‌گذار بر سبيل اجمال شرح نمود بيشائبه تكلف از بدايع وقايع و آثار است و متفق جميع ارباب تواريخ و اصحاب اخبار است و از تامل در مضمون آن كمال شجاعت و تهور قطب السلطنه و الدين امير تيمور گوركان بوضوح مىپيوندد و از تفكر در تفصيل آن غايت تائيد الهى كه شامل حال آنطريق سالك پادشاهى بوده ظاهر ميگردد چنانچه مخفى نيست بر اذكيا و هو القادر على ما يشا . ذكر مصالحه امير تيمور و امير حسين بعد از تكرار مقاتله بين الجانبين چون امير موسى از ظاهر قرشى گريخته بامير حسين پيوست و كيفيت حال بازگفت