غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

41

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گشت با وجود آنكه آلات و ادوات قلعه‌دارى بسيار داشتند بترسيدند و قاضى مملكت ركن الدين على بن ابراهيم المعينى را پيش تولى خان فرستادند تا شفاعت نموده جهت نيشابوريان امان طلبد اما تولى سخن قاضى را بسمع قبول جاى نداد بلكه او را به شهر بازنفرستاد و صباح روز چهار شنبه دوازدهم صفر از طرفين آغاز حرب و جنك نمود تير و سنك‌پران كردند و تا روز جمعه زمان مقابله و محاصره امتداد يافته در آخر آن روز چند موضع از خندق بينباشتند و بخاك‌ريز برآمده رخنه در ديوار شهر انداختند و شب شنبه مجموع باره از مغولان پر شد و روز شنبه لشكر تاتار بيكباره در آن بلده ريخته بقتل و غارت مشغول گشتند و مردم پناه بگوشها و ويرانها برده جنك ميكردند و مجير الملك كه حاكم بود ببقى كريخته مغولان او را از آنجا بيرون كشيدند و از وى سخنان درشت شنيده بصعب تروجهى بقتلش آوردند بعد از آن زن و مرد نيشابور را بصحرا رانده چهل نفر از پيشه‌وران را جدا ساختند و بنياد حيات ساير خلايق را برانداختند و دختر چنگيز خان به شهر درآمده بانتقام شوهر خويش از جنبندهء اثر نگذاشت و هفت شبانه روز آب در شهر بسته تمام عمارات را هموار ساخت و جو كاشت و در تاريخ خراسان در حيز بيان آمده كه دوازده روز شمار كشتگان نيشابور كردند سواى عورات و اطفال هزار هزار و هفصد و چهل و هفت هزار در قلم آمد آنگاه تولى عازم هراة گشته مغولى چند آنجا بگذاشت تا اگر خون گرفته پيدا شود بقتل رسانند ذكر واقعه هراة جرسها الله عن الحادثات جمهور مورخان آورده‌اند كه چون خاطر تولى خان از تخريب نيشابور فراغت يافت عزيمت بصوب دار السلطنهء هراة تافت و بعد از طى منازل و قطع مراحل در مرغزار مشرتو فرود آمده ايلچى زنبور نام نزد كلانتران آن بلدهء فاخره فرستاد و پيغام داد كه ملك و قاضى و خطيب و معارف و مشاهير شهر بايد كه باستقبال رايات ظفرمال اقبال نمايد تا در ظلال افضال پادشاهانه از تاب آفتاب حوادث ايمن مانند ملك شمس الدين محمد جورجانى كه در آن زمان از قبل سلطان جلال الدين در هراة حاكم بود و قرب صد هزار مرد سپاهى داشت چون سخن زنبور شنيد فى الحال او را پايمال غضب گردانيده بكشت و گفت آن روز مباد كه من مطيع و منقاد كفار شوم و چون خبر قتل زنبور در اردوى تولى شايع شد مغولان بسان زنبوران خاك‌آلود در خشم رفته بموجب فرمان تولى خان به اطراف و جوانب شهر درآمدند و هركس را كه يافتند بقتل رسانيده و ملك شمس الدين محمد مستعد جنك و پيكار گشته مدت هفت روز از هردو طرف نهايت مردانگى و جلادت بجاى آوردند و از اهل اسلام و اصحاب كفر و ظلام خلقى بدرجات نعيم و دركات جحيم پيوستند از آن جمله هزار و هفتصد نفر از مغولان معتبر سفر سقر پيش گرفتند و در روز هشتم ملك شمس الدين محمد با جمعى كثير متشمر استعمال