غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
42
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آلات كارزار گشته در اثناء گيرودار تيرى به دو رسيد و شهيد گرديد آنگاه هرويان متفرق به دو فرقه شدند اتباع سلطان جلال الدين مينكبرنى و ملازمان ملك محمد جرجانى گفتند كه تا ما را رمقى از حيات باقى باشد دست از مقابله و مقاتله بازنداريم و قضات و علما و اشراف و اعيان شهر به صلح مايل گشتند و چون تولى خانرا عذوبت ماء و لطافت هوا و نزاهت بساتين و طراوت سبزه و رياحين آن سرزمين موافق مزاج افتاده بود نميخواست كه بلدهء هرات مانند ساير ولايات ويران شود بنابرآن در آن روز كه هرويان بمصالحه ميل نموده بودند با دويست سوار نزديك بخندق دروازه فيروزآباد شتافت و خود از سر برگرفته گفت اى مردم بدانيد كه من تولى خان بن چنگيز خانام اگر مىخواهيد كه بجان امان يابيد دست از محاربت بازداريد و بپاى متابعت پيش آئيد و نصف آنچه هرسال از خراج و مال بعمال خوارزمشاه ميدادهايد بنواب ما برسانيد تا بلطف مرحمت پادشاهانه اختصاص يابيد و سوگندان عظيم ياد كرد كه اگر ابواب مخالفت مسدود گردانيده دروازها بگشائيد نسبت به ايشان در طريق عدل و احسان سلوك نمايد و اهالى شهر كه از زبان تولى خان امثال اين سخنان شنودند ترك عناد و لجاج داده نخست امير عز الدين مقدم هروى كه پيشواى جامه بافان بود با صد جامه باف كه هريكى نه جامهء قيمتى در دست داشتند به خدمت تولى خان مبادرت نمودند بعد از آن اكابر و اعيان از شهر بيرون آمده مشمول نظر عاطفت پادشاهانه گشتند و تولى خان از مردم هرات دوازده هزار كس را كه از اتباع سلطان جلال الدين بودند كشته متعرض ساير خلايق نشد و ملك ابو بكر را بحكومت و منكتاى را بشحنكى بازداشته علم عزيمت بصوب طالقان كه معسكر پدرش بود برافراشت و ملك ابو بكر و منكتاى در هرات برعيتپرورى و مرحمت گسترى مشغول گشته خلايق در غايت و فراغت بعمارات و زراعت پرداختند اما چون خامهء تقدير بتخريب آن بلده نيز جارى شده بود و در آن اوان امرى بوقوع انجاميد كه هرات نيز حكم ساير بلدان خراسان گرفت و در اين باب در كتب علماء بلاغت مآب دو روايت به نظر رسيده قول اول كه مختار عمده فضلا كبار مولانا شرف الدين على يزدى است آنكه چون روزى چند ملك ابو بكر و منكتاى در آن دلگشاى بحكومت و دارائى قيام نمودند ناگاه خبر غلبه سلطان جلال الدين مينكبرنى بر امراء چنگيز خانى در ولايت خراسان شيوع يافت و مردم كوتهنظر تصور كردند كه ديگر مقابله و مقاتلهء چنگيز خان با سلطان صورت نخواهد بست و مغولان فرار برقرار اختيار نموده بتركستان خواهند رفت و به اين خيال محال در تمامى بلدان خراسان مردم بىسروسامان حكام و عمال چنگيز خان را بقتل رسانيدند هرويان نيز ملك ابو بكر و منكتاى را از پاى درآوردند و روايت ديگر كه حضرت مخدومى ابوى مرحومى در روضة الصفا به صحت آن حكم نمودهاند آنست كه در آن زمان كه تولى خان بقتل و غارت بلاد و قلاع خراسان اشتغال داشت مغولان هرچند سعى نمودند قلعهء كاليوين را كه حالا به نيره تو اشتهار يافته نتوانستند كه مسخر گردانند و بعد از رفتن تولى - خان بطالقان ساكنان آن حصار استوار استماع نمودند كه هرويان به ترتيب اسلحه و آلات