غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

406

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

غالب آمدند و امير حسين و امير تيمور با خيل و حشم پشت بر معركه گردانيده اسبان ايشان بر بالاى لاىوگل افتاد و ده هزار نفر از لشگر جغتاى عرصه تلف گشتند و امرا بحوالى سمرقند و شهر سبز شتافتند و امير حسين بىتوقف بسالى سراى رفت و ايل و الوس خود را از جيحون گذرانيد و در شير تو منزل گزيد اما امير صاحبقران باميد آنكه شايد مهمى از پيش تواند برد روزى چند از آب عبور نكرد و دوازده قشون مرتب ساخته تيمور خواجه اوغلان و چاورجى و عباس را با هفت قشون منغلاى گردانيد و فرمود كه به طرف سمرقند روند و آنطايفه از آنحضرت جدا گشته اكثر باعدا پيوستند لاجرم بخاطر صاحبقران سعادت انتما رسيد كه روزى چند با روزگار ميبايد ساخت و از آب گذشته در حدود بلخ لواى اقامت برافراشت و تيمور خواجه را بسبب تقصيرى كه در وقت امارت لشگر منغلاى از وى صدور يافته بود بياسا رسانيده وجودش را نابوده انگاشت . ذكر سلوك مولانازاده سمرقندى و مولانا خردك بخارى در طريق سربدارى و مراجعت نمودن لشگر جته در عين خجالت و شرمسارى چون امير حسين و امير تيمور شكست يافته از جيحون عبور نمودند و مغولان بىايمان بعزم نهب و تاراج بصوب سمرقند توجه فرمودند سيلاب اضطرار بناء ثبات و قرار متوطنان آن ديار را منهدم گردانيده مولانازاده سمرقندى كه بصفت جلادت و مردانگى اتصاف داشت مردم را بر دفع مغولان تحريص نموده دربارهء وجوب صيانت نفس و مال و اهل و عيال سخنان بر زبان گذرانيد و سمرقنديان آن كلمات را بسمع رضا جاى داده زمام اختيار خود را در قبضه اقتدار مولانازادهء سمرقندى و مولانا خردك بخارى كه تيراندازى جلد بود و ابو بكر كلوى خلاف كه اوصاف سربدارى به روى صادق مىآمد نهادند و ايشان شهر را كوچه بند كرده بر جادهء ممانعت سپاه جته ثبات قدم ورزيدند و مغولان مدتها در گرد شهر نشسته لوازم محاصره بتقديم رسانيدند و چون نزديك به آن رسيد كه سمرقند ايشان را مسخر كرد و اموال و ديار مسلمانان در معرض تلف آيد ناگاه بمقتضاى قضاء ايزد تعالى و با در ميان چهارپايان سپاه الياس خواجه خان افتاد چنانچه از چهار اسب رياده از يكى زنده نماند و مغولان خائف و حيران شده اكثر تركش و پرتل زين بر پشت بستند و پياده روى بديار خويش نهادند و چون سربداران سمرقند آن مهم كلى از پيش بردند پاى در وادى شرارت و فتنه‌انگيزى نهاده دست تغلب باموال رعايا دراز كردند و اين اخبار بسمع شريف صاحبقران كامكار رسيده مسرعى همعنان برق و باد نزد امير حسين فرستاد و از كماهى حالات اعلام داد و امير حسين خوشدل و مسرور به طرف سالى سراى در حركت آمده امير تيمور