غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
405
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و خرگاه منصوب ساختند و از آنطرف الياس خواجه خان نيز رسيده كنار آب بادام را نيز معسگر گردانيد و امير حسين باتفاق امير تيمور پيشتر رفته بعد از تقارب اعدابه تعبيهء دليران صفآرا مشغول گرديد امير جاكو و امير سيف الدين و امير مراد برلاس و عباس بهادر را در قول جاى داده بنفس خويش با لشگرى بهنگام كارزار از اسفنديار بيش در پرانغار بايستاد و امير تيمور گوركان با جمعى كثير از سپاه رزمجوى در جوانغار علم اقتدار برافراخت و امير حسين در هرطرف از ميمنه و ميسره طايفه از اعيان امرا و بهادران را بهر اولى مقرر ساخت از آنجانب الياس خواجه خان نيز جنود جته را تعبيه كرده بمعركه شتافت و دليران جانبين در كنار آب بادام باستعمال آلت كارزار پرداخته بباد حمله آتش قتال التهاب يافت چون سپاه امير حسين و امير تيمور بكثرت عدد وفور تهور موصوف بودند سرداران جته جنه مكر بر سر كشيده به عمل سنك يده اشتغال نمودند و بحسب خاصيت آن سنك كه از بدايع صنايع آلهى است بىلبث و درنگ در فضاى معركه جنگ چندان اشك از ديدهء سحابريزان و روان گرديد كه گوئيا از تاثير كره اثير جوهر هوا مستحيل به آب شده بيكبار فرو باريد بيت ز آشوب باران و جوش حباب * همه جوشن و خود گرديده آب تير تيزپرواز در فضاى هوا پرباز نتوانست كرد و كمان كيانى به علت استرخا مبتلا گشته روى بگوشهء آورد نيام حسام از رشحات غمام گوهر باربسان ابارنم بيرون داد و قامت نيزه كه راست چون قد جوانان نوخاسته بود خم گرفته سر به زانو نهاد قوايم اسبان صبا رفتار بواسطه وفور لاىو كل از حركت بازماند و اثواب از كثرت ترشح سحاب گران شده مبارزان را بگوشهء نشاند قطعه يده كردند سروران جته * تا زمين همچو بحر اخضر شد پاى مرغابيان بحر مصاف * راست چون پاى بط شناور شد و چون از سيلان باران آنچه مقصود مخالفان بود بحصول پيوست نمدها از سر انداخته و تيغها از نيام آخته بر لشگر جغتاى تاختند و آثار تسلط و اقتدار ظاهر و آشكار ساختند مع ذلك امير صاحبقران به قدر امكان ثبات قدم نموده لوازم كشش و كوشش بتقديم رسانيد و امير شمس الدين را كه از جمله اعيان شجعان سپاه الياس خواجه خان بود بگريزايند و تابان بهادر و ملك و همدرى را متعاقب نزد يكديگر فرستاده پيغام داد كه مصلحت در آنست كه قدم جلادت پيشتر نهند تا بموافقت هم روى بميدان آورده مخالفان را مستاصل سازيم و بعنايت آلهى رايت فتح و نصرت برافرازيم و امير حسين كه در آن اوان اعمال حسنه را بافعال سيهء تبديل داده بود هربار فرستاده صاحبقران كامكار را بناخوشى تمام بازگردانيد بنابر آن امير تيمور گوركان آزرده خاطر گشته در امر قتال طريق اهمال مسلوك داشت و شب هردو لشگر از يكديگر جدا شده على الصباح كه ترك خونريز فلك بقلم ستيز علم نورانى مرتفع گردانيد باز هردو فريق صفها آراسته دست به تير و كمان و سيف و سنان بردند و درين روز نخست سپاه بحمله انهزام يافته بالاخره امير شمس الدين با طايفه از مردم جلادت آئين بمعركه رسيد و گريختگان را چشم بر توقش افتاده عنان مراجعت انعطاف دادند و بهيات اجتماعى بر لشگر ماوراء النهر حمله كرده