غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
404
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تو غلقتمور خان در تختگاه خويش وفات يافته بود و الغ توقتمور و امير حميد آمده بودند كه الياس خواجه خانرا بدانجانب برند القصه امراء بعد از اجتماع لشگرها از كش بخزار خراميدند و در آن مقام بمزار خواجه شمس رفته با يكدگر لوازم عهد و پيمان در ميان آوردند كه طريقه موافقت مرعى داشته پيرامن خلاف نكردند و در آن اوقات روزى امير تيمور گوركان خوابى ديد كه دلالت بر آن ميكرد كه على اسرع الحال بر مخالفان ظفر خواهد يافت بنابر آن قوى دل و مطمئن خاطر گشته كيفيت واقعه را بامير حسين در ميان نهاد و باتفاق متوجه رزمگاه شده بتعبيهء سپاه پرداختند از آنجانب الياس خواجه خان نيز عزم ستيز كرده لشگر مرتب گردانيد و در موضع قبىمينن امواج درياى فتن در تلاطم آمده دليران تهمتن و مبارزان دشمن شكن درهم افتادند و جمعى كثير از جنود جته جنه پهلوانى بدست گرفته روى به حضرت صاحبقرانى آوردند و ملازمان موكب عالى آغاز شبه كرده زمرهء از معارف خاص الياس خواجه را جريح و قتيل گردانيدند آنگاه بيكبار مردان ميدان پيكار تيغ و خنجر در يكدگر بسته ابواب كشش و كوشش برگشادند و كنار آب بادام را از خون نوش لبان گل اندام عنابى ساخته از هردو جانب داد شجاعت و پهلوانى دادند مثنوى ز يكسو لشگر صاحبقرانى * عيان كردى طريق جانستانى ز پيكار خدنگ تير آهنگ * زمين را دادى از خون بلا رنگ و ز انسو لشگر جرار خانى * نكردى كار غير از تيغ رانى زدى بر فرق هركس تيغ خونبار * دو تا كشتى ز سر تا پا بيكبار عاقبت نسيم فتح و نصرت بر پرچم علم امير حسين و امير تيمور وزيده الياس خواجه خان فرار نمود و بسيارى از لشگريانش كشته گشته از اعيان امرا اسكندر اوغلان و امير حميد و يوسف خواجه در پنجه تقدير گرفتار شدند و روزى چند مقيد بوده به قتل رسيدند و امير حسين و امير صاحبقران بعد از مشاهده صورت فتح و ظفر و تكاميشى دشمنان بداختر و اشتغال بنشاط شكار در موضع اقار در ضمان عنايت حضرت خداوند بدالملك سمرقند شتافتند و كابلشاه اوغلان را كه ولد دورجى بن ايلچيكداى بن دواخان بود به پادشاهى برداشتند و آن زمستان از عمر دولت حظى تمام يافتند . گفتار در بيان جنگ لاى و انهزام يافتن لشگر جغتاى در بهار سنه خمس و ستين و سبعمائه كه خاقان كل باصناف حشمت و تجمل روى بانجمن الوس رياحين آورد و به زخم پيكان خارجنور شتوى را از فضاى گلزار منهزم كرد الياس خواجه خان جهة انتقام كارزار قبىميتن با جمعى كثير از لشگر پر مكر و فن بجانب ايل و الوس جغتاى نهضت نمود و اينخبر بعرض صاحبقران عالى گهر رسيده امير حسين را تنبيه فرمود و آن دو امير بلند سرير سپاهى غرق در جوشن و تيغ و تير مجتمع گردانيده علم نهضت بجانب اعدا برافراختند و از آب سيحون گذشته طبقات حشم بمورچل خود خيمه