غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
4
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
طبع كامل كياستش بوفور فضيلت موصوف و ضمير وافر فراستش بصفت نصفت معروف آفتاب اقبالش چون اقبال آفتاب بىزوال و كرايم اخلاقش مانند اخلاق كرام در مرتبهء كمال نظم سپهر فضل و مهر اوج افضال * نهال مثمر گلزار اقبال بعدل و بذل در عالم علم اوست * پناه اهل شمشير و قلم اوست بود ذاتش در اقليم چهارم * چه در چرخ چهارم شاه انجم غمام انعامش چون انعام غمام شامل احوال خاص و عام و سحاب مواهبش بسان مواهب سحاب نضارتبخش بساتين مراد و مرام نظم نسيم لطف او هرگه وزيده * بجسم مرده جان نو دميده شرار قهر او چون برفروزد * لباس عمر اعدا را بسوزد يعنى حضرتعالى منزلت ممالك مدار متعالى منقبت معالى و ثار ناظم مناظم العدالة و الرافة صاعد مصاعد المرحمة و النصفة مطلع انوار جاه و جلال مخزن اسرار فضل و كمال آفتاب رحمت قمر سير بر كيوان منزلت مشترى ضمير ناهيد بهجت سپهر احتشام عطارد حشمت بهرام انتقام ملاذ هنرمندان آگاه پناه اصحاب يقظه و انتباه بيت كريم دولت و دين آصف سليمان جاه * جهان لطف و سپهر كرم حبيب اللّه مد اللّه تعالى ظلال افضاله و ثبت قوايم سرير اقباله و چون ضمير آفتاب اشراق اين ملاذ اكابر آفاق با تمام ارقام اين كتاب افادت ارتسام ميل تمام و رغبت لا كلام اظهار فرمود خامهء بلاغت انجام بعد از اختتام مجلد ثانى بيشائبه توقف و تاخير در تحرير مجلد ثالث شروع نمود نظم از فضل فيض ايزد اقسام اين مؤلف * روزى كه شد مثنى گفتم شود مثلث زانرو كه هست مشهور اين حرف نزد جمهور * الشى لا تثنى الا و قد تثلث رجاء واثق و وثوق صادق كه بر طبق اين حديث مشهور بلكه بمحض توفيق و تائيد مهيمن غفور اين مجلد نيز عنقريب زيب اتمام گيرد و زلات خامهء بدايع نگار باقلام اشفاق مستعدان مجلس عالى لا زال مرجعا للاعالى صفت اصلاح پذيرد ( و المسئول من اللّه الكريم المتعال حسن القبول من اصحاب الفضل و الكمال ) . گفتار در بيان شمهء از حال آباء سلاطين ترك و اجداد خواقين سترك نخلبندان حدايق اخبار و نغمه سنجان بساتين اسمار گلدستهء اينحكايت را به اين روايت زيب و زينت دادهاند كه نسب سامى تمامى خانان بلاد مشرق و تركستان بيافث بن نوح عليه السلام اتصال مييابد در جامع التواريخ رشيدى مسطور است كه يافث را ابولجه خان ميگفتهاند و يافث بقول اكثر مورخان پيغمبر مرسل بوده در آن اوان كه كشتى نوح عليه السلام بر جودى سلامت قرار گرفت بموجب وحى سماوى يا باقتضاى راى خود ديار مشرق و شمال را نامزد يافث عليه السلام كرد و يافث از سوق الثمانين عازم آن سرزمين شده و از پدر بزرگوار التماس نمود كه او را دعائى آموزد كه هرگاه خواهد باران بارد و نوح عليه السلام اسم اعظم بيافث آموخته ايضا آن اسم را بر سنگى نقش فرموده به دو ارزانى داشت و يافث با اهل و عيال بجانب مشرق شتافته بطريقه صحرانشينان ساكن گشت و رسوم نيكو پديد آورد و هرگاه باران ميخواست بوسيله آن