غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
5
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سنك سحاب عنايت الهى در فيضان ميآمد و اعراب آن سنك را حجر المطر و عجميان سنك يده و تركان جده تاش گويند و حالا نيز سنك يده در ميان مغولان و اوزبكان بسيار پيدا مىشود و بسبب آن باران مىبارد القصه چون اولاد و احفاد يافث غلبه شدند از سراى ناپايدار بدار القرار انتقال نمود و بروايتى كه اشرف الفضلاء المتأخرين مولانا شرف الدين على اليزدى در مقدمهء ظفرنامه مرقوم خامه مشگين شمامه فرمودهاند از وى هشت پسر يادگار ماند بدين ترتيب ترك خزر صقلاب روس منسك چين كمارى كه او را كيمال نيز گويند يارج و بقولى كه مؤلف جامع اعظم بقلم مانى رقم نقل نموده يافث را يازده پسر بوده و سه پسر ديگر او خلخ و سدسان و غز نام داشتهاند و چون يافث وفات يافت پسر بزرگترش ترك كه او را تركان يافث اغلان گويند قايممقام پدر شد و ترك بغايت عاقل و مردانه و مؤدب و فرزانه بود و در منزلى كه آن را سيلوك يا سنكلاى ميگفتند و چشمههاى آب سرد و گرم داشت علم اقامت برافراشت و نخست از چوب و گياه خانها ساخت و آخر الامر باختراع خرگاه پرداخت و از پوست حيوانات قبا و طاقيه ترتيب كرد و در ميان رعيت لوازم معدلت بجاى آورد و يافث اغلان اول ملوك ترك است همچنانكه كيومرث نخستين سلاطين فرس است و او را پنج پسر بود المجنه توتك چكل بر سخار املاق و توتك كه بعضى از متأخرين از وى بفودك تعبير كردهاند روزى در شكارگاه طعام مىخورد ناگاه لقمه از دستش بيافتاد چون زمين شورهزار بود نمكين شد و توتك آن لقمه را به دهان برده او را بغايت خوش آمد بنابر آن رسم نمك در طعام پديد آورد اما خزر بن يافث بعد از فوت پدر در كنار آب اتل منزل گزيد و رسم روباه گرفتن و از پوست آن لباس دوختن او اختراع نمود و اولاد او تتبع زنبور نحل كرده در مغارهاى كوه عسل يافتند و از آن حلوا پختند اما صقلاب چون به عذاب كثرت اولاد و احفاد گرفتار شد بجانب ديار روس كه در جوار خزر بود رفته التماس موضعى كرد كه جهة خود تعمير نمايد و روس دست رد بر سينهء ملتمس برادر نهاده صقلاب از كمارى نيز يورت طلبيد و موافق مدعاى خود جواب نشنيد بنابراين ميان ايشان محاربه واقعشده صقلابيه منهزم گشتند و در آنطرف اقليم هفتم افتاده بجهة شدت برودت هوا در زيرزمين خانها ساختند و ساكن شدند و در روضة الصفا مسطور است كه نوبتى صقلاب را پسرى در وجود آمد و مقارن وضع حمل مادر پسر بعالم ديگر رفته صقلاب آن فرزند را بشير بعضى از سگان شكارى پرورش داد و او چون بزرگ شد مانند كلاب در مردم ميجست اما روس بغايت بىآزرم بود و رسم يرغو پرسيدن او اختراع نمود اما منسك كه او را منشج نيز گويند بصفت مكر و تزوير اتصاف داشت و در كنار ديار بلغار علم اقامت مىافراشت و بروايتى كه در مقدمهء ظفرنامه مسطور است منسك را پسرى بود غزنام و تمامى حشم قوم غز كه بدترين اقوام مغولند از نسل آن پسر پيدا شدند و بقول مؤلف جامع اعظم چنان كه سابقا مذكور گشت غز پسر بيواسطهء يافث بود و باتفاق مورخان ميان غزو ترك بن يافث اغلان بسبب سنك يده محاربه روى نمود زيرا كه آن سنك پس از فوت يافث بدست غزا افتاد و چون ترك آن را طلب كرد غز حجرى مشابه جده تاش پيدا كرده و آن را منقور ساخته بوى داد و بعد از چندگاه كه ترك بباران محتاج شد هرآن سنك را وسيله گردانيد يكقطره