غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
388
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
على مؤيد در سبزوار قوى گشته شعار مذهب عليه اماميه ظاهر گردانيد سر منبروردىزر را باسامى ائمه معصومين رضى اللّه عنهم اجمعين بياراست بعضى از فقهاء حنفى فتوى نوشته بعرض ملك غياث الدين رسانيدند كه دفع شيعه بر ملك اسلام واجب است و به آن واسطه ملك چند سال متعاقب لشگر به نيشابور كه در تصرف كسان خواجه على مؤيد بود كشيده از مراسم قتل و غارت و تخريب شهر و ولايت دقيقهء نامرعى نگذشت و در كرت سيم در ويرانى بيشتر مبالغه نمود و غلات مسلمانانرا چرانيده باغات را با زمين هموار كرده درختان صد ساله را از بيخ بركند و كاريز هابينباشت عجب آنكه اين حركات نزد فقهاء آنزمان كه ملك غياث الدين بفتوى ايشان متعرض ولايت خواجه على مؤيد بود به دو نامشروع نمىنمود در مطلع سعد بن مذكور است كه در آن ايام كه ملك غياث الدين در ظاهر نيشابور نشسته بامثال اين امور ناهنجار حكم ميفرمود روزى از اهل رساتيق نيشابور شخصى بنظرش درآمده او را پيش طلبيده گفت اى مردك بناء مسلمانى بر چند چيز است آن شخص بىتامل جواب داد كه بمذهب خواندن ملك بر سه چيز غلات مسلمانان چرانيدن و كاريز انباشتن و درخت انداختن ملك غياث الدين از شنيدن اين سخن منفعل گشته مراجعت نمود اما در شهور سنه سبع و سبعين و سبعمائه نوبت ديگر لشگر بدانجانب كشيده درين كرت او را فتح نيشابور دست داد و زمام حكومت آنخطه را در قبضهء اختيار اسكندر شيخى ولد افراسياب جلالى نهاد و در سنه 778 ايلچى از نزد حضرت صاحبقران امير تيمور گوركان بهراة رسيده از زبان آنحضرت ملك غياث الدين را گفت كه چون ميان ما و پدر تو طريقهء دوستى مرعى بود حالا مناسب چنانست كه مودت زيادت گردد و بيگانگى به يگانگى پيوندد ملك جواب داد كه من در مقام اخلاص خدام آنحضرت رسوخى تمام دارم اميد آن كه فرزند پير محمد را بفرزندى قبول فرمايند تا موجب سرافرازى شود و چون اين پيغام به صاحب قران گردون غلام رسيد خواهر - زاده خود سونج قتلق آغا را دختر شيرين بيك آغا نامزد ملكزاده كرد و در شهور سنه 779 ملك پير محمد بماوراء النهر شتافته امير تيمور گوركان او را منظور نظر عواطف و مراحم ساخت و چندگاه در اردو نگاهداشته بانعام اسبان رهوار و افسر زرنگار و كمر مرصع و خلعت طلا دوز مفتخر و سرافراز گردانيد و رخصت معاودت ارزانى فرمود سونج قتلق آغا را با تجمل و زينتى كه گردون پير مانند آن نديده بود متعاقب بخراسان فرستاد و ملك غياث الدين پير على از كنار جوى نو تا چهار سوق درون شهر هراة چهار طاقها برافراخته چند روز بتمهيد بساط جشن و سور و عيش و سرور پرداخت و امير داود و امير مويد ارلات را كه مصحوب مهد عليا آمده بودند خدمات شايسته كرده خوشدل و مسرور اجازت مراجعت داد و در سنه 782 كه صاحبقران گيتىستان همت عالى نهمت بر فتح ولايات خراسان گماشت سيلاب رعب و هراس اساس اخلاص ملك غياث الدين پير على را