غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
389
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اندراس داده بملازمت موكب همايون مبادرت ننمود و حضرت صاحبقرانى با سپاه بيقياس ظاهر بلدهء فاخرهء هرات را مضرب سرادقات سلطنت و استقلال ساخته ملك سه چهار روز بمدافعه پرداخت و چون دانست كه لشگر طفر اثر آن بلده را قهرا قسرا مسخر خواهند گردانيد در ماه محرم الحرام سنه 783 بپاى تضرع و نياز از شهر بيرون خراميد و در باغ زاغان بعز دستبوس فايز شده بعنايات پادشاهانه اختصاص يافت و چند روز ملازم درگاه عالمپناه بود و در وقتى كه اعلام ظفر اعلام بصوب سمرقند معاودت نمود نوبت ديگر ايالت هراة بوى مفوض گشت و در سنهء اربع و ثمانين و سبعمائه كه باز صاحبقران سرافراز ايران بتوران شتافت بشرف عرض رسيد كه در غيبت موكب همايون حركات نالايق از ملك غياث - الدين پير على صدور يافته بنابران در وقت معاودت امير كه پسر تو كه تو چين را بداروغگى هراة تعين كرد و ملك غياث الدين پير على را با اولاد اقربا مقيد ساخت و همراه خود بماوراء النهر برد و در سنهء خمس و ثمانين و سبعمائه بنابر سببىكه در ضمن وقايع حضرت صاحب قران مبين خواهد گشت دست قضا روزنامهء حيات ملك غياث الدين پير على و ساير اولاد ابىبكر كرت را كه در سمرقند در بند بودند در نوشت آرى سلطنت ابد و ملك مخلد خاصهء مالك المك على الاطلاق است تعالى و تقدس و ثبات حيات و زندگانى و بقاء و اعزاز جاودانى مخصوص بخطاب كبرياء سبحانى است و بس كارپردازان قضا هرروز لواى اقبال بر درگاه پادشاهى منصوب ميگردانند و خطباء تقدير ايزد تعالى هرهفته بر منبر نهپايه كردون خطبه استقلال بنام كشورگيرى ميخوانند بيت صداى خطبه درين گنبد است هرهفته * بنام شاه دگر گوش كن چودارى هوش للّه الحمد و المنة كه بتائيد احدى و توفيق سرمدى جزو ثانى از مجلد ثالث باتمام رسيد و فارس واسطى نژاد خامه عنان بيان بصوب وقايع ايام دولت امير تيمور گوركان معطوف گردانيد . مثنوى چون قلم خوش رقم مشكساى * گشت درين جزو بلاغتفزاى كرد باقدام بصيرت سلوك * در ره اخبار و حديث ملوك قصهء ايشان چو بپايان رساند * رخش سوى ذكر تمرخان دواند تا شود اين نامه به زودى تمام * در نظر آصف جم احتشام سرور دينپرور عالىگهر * از شرف فضل و هنر بهرور در شب افروز دل عادلش * ابر درربار كف بازلش