غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
382
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ما طالع شده بر پيشانى شهريار خواهد تافت چنانچه چشمهاى ايشان خيره گشته غنيم خود را در برابر نتوانند ديد و از آنجا مراجعت نموده در معسكر خويش نزول نمود و در آن شب هردو سردار متابعان خود را استمالت داده بصبر و ثبات وصيت نمودند و روز ديگر كه خسرو كواكب مواكب از افق شرق طلوع نموده روى بمحاربهء قاطعان شهرستان آسمان آورد امير قزغن با مردان شمشير زن سوار گشته عنان بادپايان آتش نعل را بجانب قتال هرويان انعطاف دادند و ملك حسين و سپاه او نيز مستعد پيكار شده دل بر جنگ و جدال نهادند بيت دو لشگر به يكديگر آميختند * ز كين رشتهء مهر بكسيختند از غمام شمشير آبگون سيلاب خون در فضاى معركه جريان پذيرفت و از برق شعلهء سنان جانستان خرمن زندگانى سالكان ميدانى پهلوانى سمت احتراق گرفت سپاه ملك تانم قوت در جگر توانائى داشتند كوشش كردند بالاخره عاجز گشته روى به طرف شهر آوردند و بواسطهء آبىكه جهة اضطرار مغولان در ظاهر شهر انداخته بودند بسيارى در عرصهء تلف آمدند و ملك در ضمان سلامت به شهر شتافته لشكريانش در سر كوچه باغها جنگهاى مردانه كردند و سپاه جغتاى را نگذاشته كه به ديوار بست درآيند و ملك دروازهها را مضبوط ساخته هرروز از طرفين بانداختن تير و سنك ميپرداختند بدين گونه چهل روز پيكار بود و چون امير قزغن دانست كه تسخير شهر تيسيرپذير نيست مايل به صلح شد و امرا عرضه داشتند كه اگر مصلحت باشد امسال بماوراء النهر مراجعت نمائيم و سال ديگر بگاهترجهة گرفتن هراة بيائيم امير قزغن كه فى الواقع حاكم عادل رحيم دل بود گفت ما بر قول سخنان اصحاب غرض مرتكب اين يورش گشتيم و بدين واسطه مردم نيك از جانبين تلف شدند و رعاياء بيچاره در مشقت افتادند و اگر نه مرا باملك حسين عداوتى قديم و خصومتى جديد نبود آنگاه سفرا در تردد آمده ملك معز الدين حسين فى الجمله پيشكشى بيرون فرستاده و قبول نمود كه سال ديگر به ماوراء النهر رفته و امير قزغن را ملازمت نمايد و امير قزغن بر قول او اعتماد نموده طبل رحيل فرو كوفت و راه ديار خويش گرفت و بعد از معاودت امير قزغن كار ملك حسين روى بتراجع نهاد و شكوه او در دلها كم شد و امراء غور بر او استيلا يافته در تمشيت امور مملكت بمقتضاى راى خود عمل مىنمودند و كار به جائى رسيد كه بعضى از آن طايفه اتفاق كردند كه ملك حسين را گرفته برادرش ملك باقر را بر سرير سلطنت نشانند و ملك اين معنى را دانسته ياراى دفع اهل طغيان نداشت و غوريان روزى با هم قرار داند كه چون ملك سوار شود او را بگيرند و ملك هنگام سوارى از سكالش آنقوم بدانديش واقف گشته در آن اثنا نظرش بر جمعى از بادغييان افتاد كه چند سر اسب ببازار آورده ميفروختند غوريان را گفت كه اين مرد را غارت كنيد غوريان بسبب حرص غارت از گرفتن ملك فراموش كرده متعرض اهل بادغيس گشتند و ملك فرصت غنيمت شمرده بقلعهء اشكلجه رفت و در شهور سنه 753 بر حسب وعدهء كه با امير قزغن كرده بود با پنجاه نفر از معتمدان خويش بماوراء النهر شتافته در وقتى كه امير قزغن با معدودى از نوكران به شكار اشتغال داشت بوى رسيده و اسلحه از خود