غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
381
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر لشگر كشيدن امير قزغن بجانب دار السلطنهء هرات و بيان كيفيت مصالحه او و ملك حسين بعد از وقوع محاربات مستحفظان وقايع و اخبار و مستخبران حوادث و آثار آوردهاند كه ملك حسين كرت بعد از ظفر يافتن بر جماعت سربدار عجب و پندار بكاخ دماغ راه داد و ترفع چتر سلطنت و تجملش نوبت جسارت نموده چند كرت لشگر بتاخت حدود اندخود و شبرغان فرستاد و امراء ارلات و اپرى كه در آنولايات اقامت داشتند از جرات غوريان بجان رسيده علم نهضت بجانب باد غيس برافراشتند و ملك حسين با سپاه رزم خواه جهة دفع آنجماعت در حركت آمده بعد از وصول بقيول مخالفان چندان از ايشان بقتل آورد كه رؤس قتيلان دو منار در برابر يكديگر در كوچهء خيابان بلند گردانيد و چون در ان اوان سردارى الوس جغتاى و ايالت بلاد ماوراء النهر بامير قرغن قرار گرفته بود و بيمن دولت و حسن معدلتش مهام خاص و عام آنديار سمت انتظام پذيرفته بعضى از مشايخ عظام جام كه از جمله آنها خواجه رضى الدين احمد بن شيخ شهاب الدين اسمعيل بوده و با ملك حسين عرق خويشى و سببى داشتند و رفعت لواء عظمتش موافق امزجه ايشان نبود نزد امير قزغن رفته از ملك شكايت كردند و امراء ارلات و اپردى نيز درين باب مبالغه نموده بر زبان آوردند بيت مگر نسل چنگيز خان برفتاد * كه كس گوهر شاه نارد به ياد چنان غره شد غورى بد گهر * كه جز خود نيارد كسى در نظر امير قزغن فرمود كه تازيك را چه حد آن باشد كه خيال استقلال نمايد انشاء اللّه تعالى بضرب تيغ آبدار آتش بار طغيان او را فرو نشانم و از صرصر حمله مبارزان جرار قصر اقبال او را با خاك يكسان گردانم آنگاه سى هزار مرد دلير خنجرگذار مجتمع ساخته باتفاق اولجايتو اپردى و امير يساول يلدوز و امير ستلمش و شاهان بدخشان در سنهء اثنى و خمسين و سبعمائه موافق توشقان ئيل بصوب خراسان روانشد و ملك حسين بعد از تحقيق اينخبر با امراء و اركان دولت طريق مشورت مسلوك داشته فرمانداد كه از قريهء بوى مرغ تا النك كهدستان ديوارى پهناور كشيد و مخارج و مداخل شرقى هراة مسدود كرد و آلات حرب و ادوات طعن و ضرب از شهر بدانجا نقل كردند و با چهارهزار سوار و پانزدههزار پياده جرار متشمر جنگ و كارزار گشته ايستادند و از جانب امير قزغن با مردان صف شكن از راه درهء باشتان درآمده بالنك كهندستان نزول فرمود روز ديگر هم عنان بيان قلى و طايفهء از سرداران سوار شده در دامن كازرگاه بر بالاى پشتهء بلند برآمد و معسكر ملك حسين را به نظر احتياط درآورده گفت كه اين تازيك شيوهء مقابله و مقاتله نميداند زيرا كه اين موضوع كه جهة كارزار اختيار كرده از دو حيثيت موجب فرار خواهد گشت اول آنكه بهنگام ستيز سپاه او را سر بالا بايد آمد به عكس لشگر ما ديگر آنكه كه صباح وقت استعمال آلات حرب است آفتاب از پس پشت