غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

353

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سنه اثنى و سبعين و ثمانمائه با دو سه كس اتفاق نموده در وقتى كه سيد عبد اللّه در حمام بود قدم جلادت پيش نهاد و خون او را در ميان آب و آتش ريخته رخت بقايش بباد فنا برداد مدت دولت سيد عبد اللّه مقتول هفت سال بود و در سال شهادتش ميرزا سلطان ابو سعيد بجانب آذربايجان شتافته پسرش سيد عبد الكريم در سن چهار سالگى ملازمت موكب همايون مىنمود . ذكر ايالت سيد زين العابدين و بيان بعضى از حوادث زمانه ستم آئين چون سيد زين العابدين كار سيد عبد اللّه را بر نهج دلخواه بساخت و بر مسند ايالت سارى متمكن گرديد علم اقتدار برافراخت اكثر مردم مازندران باوى بيعت كردند اما سادات باز وارى طريق مخالفت سپردند و اين اخبار بسمع شريف كاركيا سيد سلطان محمد كه در آن زمان بزرگترين سلطان گيلان بود رسيده بغايت متغير گرديد و كياجلال شغاول را با تحف و هدايا بدرگاه سلطان سعيد روانه ساخته سيدزاده عبد الكريم را طلبيده و ميرزا ابو سعيد ملتمس سيد سلطان محمد را اجابت نموده سيدزاده عبد الكريم را بدانجانب ارسال نمود و پس از آنكه سيد عبد الكريم بگيلان آمد جمعى كثير از قبيله روز افزونى و سادات بازوارى بر جمع گشتند و بتوقع امداد سيد اسد اللّه آملى تا سر حد ولايت او رفتند و چون ديدند كه او نيز با زمانه در ساخته و دفتر حقوق سيد عبد اللّه مقتول را بيكطرف انداخته در رستمدار توقف نمودند در خلال اين احوال آفتاب حيات ميرزا سلطان ابو سعيد به مغرب فنا غروب كرد و ابو النصر حسن بيك ممالك عراق و آذربايجان را بتحت تصرف درآورد والده سيد عبد اللّه مقتول باردوى امير حسن بيك رفته كيفيت شهيد شدن سيد عبد اللّه و اضطرار پسرش سيد - عبد الكريم را بموقف عرض رسانيد و امير حسن بيك به حال آن ضعيفه ترحم نموده تركمانى شبلى نام را مصحوب او بطبرستان فرستاد و نشان واجب الاذعان عنايت كرد كه سپاه گيلان و رستمدار بمعاونت سيدزاده عبد الكريم قيام نمايند و او را بملك موروث رسانند بعد از وصول‌نشان بگيلان رسيد كاركيا سلطان محمد پارسا كيانامى را كه بشرف سيادت مشرف بود با فوجى از سپاه گيل نامزد عبد الكريم گردانيد و ملك اسكندر بن ملك كيومرث رستمدارى نيز برادرزاده خود را با جمعى از رستمداريان همراه ايشان ساخت و سيدزاده عبد الكريم متوجه سارى گشته سيد زين العابدين در برابر آمده و اندك محاربه كرده به طرف هزار جريب گريخت و سيد عبد الكريم بدار الملك آباء خود رفته رستمداريان را رخصت مراجعت ارزانى داشت و چون روزى چند از سلطنت سيد عبد الكريم بگذشت هيبت اللّه بايلكانى از سارى فرار نموده به سيد زين العابدين پيوست و ميرزا زين العابدين استظهار تمام يافته در موضع پنجاه هزار بميان جنگل قلعه ساخت و اطراف آن را بشاخهاى درخت استوار گردانيد