غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
354
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و مستعد طعن و ضرب گرديد اشراف و اعيان سارى اينخبر شنيده باتفاق سادات بازوارى و پارساكيا گيلانى و شبلى تركمان بدان طرف تاختند و بين الجانبين مقاتله روى نموده سيد زين العابدين و سيد هيبت اللّه به زخم تير و سنان مخالفان را منهزم ساختند و سادات باز - وارى بسارى رفته سيد عبد الكريم را از آنجا ببار فروش ده بردند و پارساكيا در قلعه سارى تحصن جست و سيد زين العابدين بدر قلعه رفته بپارساكيا پيغام فرستاد كه در حصار بگشائيد تا شما را بسلامت رخصت گيلان دهم و پارساكيا بيرون آمده با سيد ملاقات كرده و باز بقلعه رفته روز ديگر سيد هيبت اللّه بايلكانى بحصار درآمد و لشگر گيلان را بغارتيد و در خدمت پارساكيا بگيلان روان گردانيد و چون پارساكيا بر ستمدار رسيد بنابر قضيه مذكور بدوستى سيد زين العابدين متهم شد و به حكم كاركيا سلطان محمد در قلعه لا ميسر مقيد گشت در خلال اين احوال برادرزاده سيد اسد اللّه آملى سيد ابراهيم بن سيد رضى الدين بن سيد حسن بن سيد رضى الدين با عم خود ياغى شد و با سيد زين العابدين موافقت كرده سيد اسد اللّه را از آمل بيرون تاخت و سيد اسد اللّه بر ستمدار گريخته سادات بازوارى سيدزاده عبد الكريم را نيز به آن ولايت بردند و از ملك زادگان رستمدار ملك جهانگير با لشگرى در مقام امداد سيد اسد اللّه آمده ايلچى بسارى فرستاد و ميان او و مير زين العابدين طرح مصالحه انداخت آنگاه متوجه آمل گشته از طرف سارى سيد زين العابدين نيز در حركت آمد آمليان چون از دو جانب لشگر بسيار متوجه خود ديدند دست از دامن متابعت ابراهيم كوتاه كرده نزد سيد اسد اللّه رفتند لاجرم سيد ابراهيم از آمل برويان رفته بملك اسكندر بن كيومرث پناه برد و مير اسد اللّه بآمل درآمده نسبت به مير زين العابدين مراسم اخلاص و دولتخواهى بجاى آورد و سيد ابراهيم به سيد عبد الكريم ملحق گشته بموافقت يكديگر راه گيلان را پيش گرفتند و بعد از وصول سيد كاركيا سلطان محمد ايشان را نوازش نموده و يراق داده بملازمت امير حسن بيك كه در بلده قم تشريف داشت فرستاد و حسام الدين نامى را از امراء خود همراه كرد و ايشان نزد آن پادشاه عاليجاه رفته و عرض ملتمسات خود نموده امير حسن بيك جواب داد كه مير زين العابدين هرساله صد و بيست خروار ابريشم از مال مازندران بخزانهء عامره مىرساند اكنون اگر سيد كاركيا سلطان محمد متعهد اين مال مىشود منشور سلطنت آن مملكت را بنام سيدزاده عبد الكريم مىنويسيم و الا فلا و چون قبول آن مقدار ابريشم مقدور نبود مشار اليهم بگيلان بازگشتند و سيدزاده عبد الكريم همان جا توقف نموده سيد ابراهيم رستمدار شتافت . ذكر گرفتارى و شهادت سيد اسد الله و بيان تتمهء احوال سادات ايالت پناه جلادت دستگاه سيد ظهير در تاريخ طبرستان مرقوم كلك بلاغتنشان گردانيده كه سيد اسد اللّه آملى راد و پسر بود حسن و حسين نام و چون سيد اسد اللّه حسين را دوستتر ميداشت او را پيوسته بر برادر