غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

352

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سيد مرتضى بر ما فى الضمير آمليان اطلاع يافته بگيلان گريخت و در قريهء لنگرود ساكن شد و سيد كمال الدين با سيد محمد سارى صلح فرموده باستمالت سپاهى و رعيت مشغول گشت و بعد از چندگاه سيد مرتضى با ملك كيومرث رستمدارى اتفاق نموده لشگر بآمل كشيد اگرچه نخست او را غلبه در دست داد اما بالاخره منهزم گرديد و سيد كمال الدين گريختگان را تعاقب فرموده قرب هفتصد كس از مردم رستمدار به تيغ بيدريغ بگذرانيد و در سنهء خمس و خمسين و ثمانمائه سيد كمال الدين وفات يافت و سيد مرتضى بنابر استدعاء آمليان از رستمدار بدآنجانب شتافت و بعد از وصول بر مسند ايالت متمكن گشته بر دفع بدعتهاى نامشروع قيام نمود و مردم را از ارتكاب ملاهى و مناهى زجر فرمود و در سنهء ست و خمسين و ثمانمائه سيد محمد سارى بجوار مغفرت حضرت بارى انتقال كرد و او هژده سال در تمشيت مهام سلطنت شرايط اهتمام بجاى آورد . ذكر سيد عبد الكريم بن سيد محمد سيد عبد الكريم در زمان وفات پدر خويش در اردوى ميرزا جهان شاه بن قرا يوسف تركمان بود و چون آن خبر شنود از برق و باد سرعت سير استعاره كرده بعد از يك ماه از فوت سيد محمد بسارى رسيد و افسر ايالت بر سر نهاده به بسط بساط عيش و نشاط مشغول گرديد و در اوائل حكومت او سيد مرتضى در آمل فوت شده پسرش سيد شمس الدين قايم‌مقام گشت و او نيز در شرب مدام تقليد سيد عبد الكريم كرده روزنامه زهد و تقوى در نوشت لاجرم هرج و مرج باحوال مازندران راه يافت و قافلهء امن و امان و سلامت از ان ديار سفر كرده شرر شر بر ناصيهء احوال همكنان تافت و مقارن آن احوال سيد شمس الدين فوت شده سيد اسد اللّه ولد سيد حسن بن سيد رضى الدين بن سيد قوام الدين در آمل مالك تاج و نگين گشت و چون سيد عبد الكريم نه سال باقبال بگذرانيد او نيز مانند ديگران بعالم آخرت منزل گزيد و پسرش سيد عبد اللّه قايم‌مقام گرديد و در زمان ايالت سيد عبد اللّه على بن بهرام بن اسكندر روز افزون صاحب اختيار امور ملك و مال مازندران بود و بر خلايق ظلم و تعدى بسيار مينمود بنابر آن سادات بايلكانى كه بكثرت تبع از امثال و اقران امتياز داشتند هجوم كرده روزى در نيم فرسخى سارى على بن بهرام را بگرفتند و گردن زده ريسمانى در پايش بستند و تا بلده سارى جسدش را بر زمين كشيده آنجا از دارى آويختند و سيد عبد اللّه از غايت شفقت بشرب شراب و ارتكاب ملاهى و مناهى از هرباب پرواى امثال اين امور نداشت و على بن بهرام را نابوده انگاشت لاجرم پريشانى مردم مازندرانى از پيشتر بيشتر گرديد در آن اثنا سيد عبد اللّه از پسر عم خود سيد مرتضى متوهم شده بدست خود ميل آتشين در چشم آن قرة العين سيادت كشيد و عم خود سيد كمال الدين بن سيد محمد را گرفته حبس كرد و او در زندان بيمار شده بمرد بنابر آن سيد زين العابدين بن سيد كمال الدين در روز پنجم ربيع الاول