غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
35
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
آب جيحون را كه به شهر برده بودند به طرف ديگر اندازند و سه هزار كس از ايشان متعهد اين خدمت شده خوارزميان بر كيفيت حال اطلاع يافتند و جمعى كثير بدانجانب شتافته بر آب و آتش قتال اشتعال پذيرفت و باد ظفر از جانب اهل خوارزم شاهيان در اهتزاز آمده تمامى آن سه هزار كس بر خاك هلاك افتادند و بواسطهء اين فتح جد خوارزمشاهيان در محافظت شهر از پيشتر بيشتر شد و در آن اثنا ميان جوجى و جغتاى غبار نقار ارتقاع يافته تا مدت پنج ماه مغولانرا تسخير خوارزم ميسر نگشت و اين خبر بسمع چنگيز خان رسيده يرليغ داد كه سروران لشگر اوكداى باشد و جوجى و جغتاى و امرا و سرداران از حكم و فرمان او تجاوز جايز ندارند و او گداى برادران را با هم در مقام صلح و صفا آورده و مهام سپاه را منتظم گردانيده باتفاق جنك پيش بردند و نكباء نكبت متوجه اهل خوارزم گشته مغولان خانه به خانه و محله بمحله از ايشان ميگرفتند تا تمامى جرجانيه مستخلص شد آنگاه خلايق را بصحرا رانده قرب صد هزار نفر از مردم پيشهور جدا ساختند و زنان جوانان و كودكان را ببندگى گرفته و باقى مردم را تقسيم نموده بقتل رسانيدند گويند كه هرقاتلى را بيست و چهار مقتول رسيد و عدد قاتلان از صد هزار متجاوز بود و يكى از شهداء خوارزم شيخ نجم الدين كبرى است و چون آنحضرت از اكابر مشايخ عالم و مقتداى كبراى طوايف بنى آدم بود قلم مشگين رقم بتفصيل بعضى از حالاتش شروع نمود . ذكر شيخ نجم الدين كبرى و شهيد شدن آن حضرت بتقدير ايزد تعالى نام شيخ نجم الدين احمد ابن عمر الخيوقى است و لقبش كبرى و بدان جهت ملقب به اين لقب گشت كه در وقت تحصيل با هرطالب علمى كه بحث ميكرد بر وى غالب مىآمد و بدين سبب او را طامه كبرى لقب دادهاند بعد از آن از كثرت استعمال طامه را انداخته كبرى گفتند و بعضى برانند كه لقب آنحضرت جناب كبرى بود ( اى هو النجم الكبرى جمع تكثير للكبر و الصحيح هو اول كذا فى تاريخ الامام اليافعى ) و شيخ ولى تراش نيز از القاب آن جناب است و بسبب آن اين لقب را بر وى اطلاق كردند كه نظرش بر هركه افتادى بمرتبهء ولايت رسيدى مصراع سك كه شد منظور نجم الدين سكان را سرور است * و كنيت شيخ نجم الدين ابوالجناب بود امير اقبال سيستانى در رسالهء كه مشتمل است بر سخنان شيخ ركن الدين علاء الدوله سمنانى آورده است كه شيخ نجم الدين در ايام جوانى جهت سماع حديث از خوارزم بهمدان رفت چون از علماء آنجائى رخصت حديث يافت باسكندريه شتافت و از محدث اسكندريه نيز اجازت حاصل كرده در وقت مراجعت شبى حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم را در خواب ديد و از آن حضرت استدعاى كنيتى نمود و رسول صلى اللّه عليه و سلم فرمود كه ابو الجناب آن جناب پرسيد كه ابو الجناب مخففه حضرت فرمود كه لا مشددة شيخ چون از خواب درآمد از معنى آن كنيت چنان فهم كرد كه از دنيا اجتناب ميبايد