غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

349

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

پذيرفت و در اواخر سنه 820 بتقدير حضرت بارى مرض سيد على سارى روى در ازدياد نهاده دانست كه وقت رحلت است پسر خود سيد مرتضى را وليعهد كرده بنا بر دغدغه كه از جانب سيد غياث الدين داشت خاطر بر قيد و حبس او قرار داد و برادر ديگر خود سيد نصير الدين را با فوجى از سپاه بيكناگاه ببار فروشه ده فرستاد تا سيد غياث الدين را با عيال و اطفال گرفته بسارى آوردند و محبوس كردند و همدران دو سه روز سيد على بجوار مغفرت ايزدى انتقال فرمود مدت سلطنتش يازده سال بود . ذكر حكومت سيد مرتضى و مخالفت سيد نصير و آنچه در آن ايام بوقوع پيوست از گردش چرخ اثير سيد نصير الدين بن سيد كمال الدين بعد از فوت برادرزاده خود سيد مرتضى را بر مسند ايالت سارى نشاند و بآمل رفته از سيد على آملى و ساير سادات آنجائى جهت او بيعت بستاند و مقضى المرام مراجعت كرده از روى اخلاص در مقام موافقتش بود و اصلا شائبه مخالفت در خاطرش خطور نمىنمود اما در آن ولا سيد مرتضى اسكندر روزافزون را كه سابقا نوكر سيد غياث الدين بود تربيت فرموده زمام امور ملك و مال را در قبضه اختيار او نهاد و اسكندر بنابر توهمى كه از سيد غياث الدين داشت در خلوتى خاطر نشان جناب مرتضوى كرد كه مىبايد گردانيد و اگر قبول ننمايد او را نيز بقتل ميبايد رسانيد و سيد مرتضى سخن اسكندر را با مادر در ميان نهاده آن ضعيفه برين حركت انكارى بليغ نمود و كيفيت حال را به والده سيد نصير پيغام فرمود و آن مستوره آن قيل و قال را با پسر درميان نهاده سيد نصير على الفور ببازار كاكه اولكاء او بود رفت بناء على هذا ميان سيد نصير و سيد مرتضى مخالفت واقع شده سه نوبت با يكديگر حرب كردند و در جميع معارك سيد نصير شكست يافت و در كرت سيم از موضع بسور كه محل اشتعال نيران قتال بود منهزم بصوب گيلان شتافت و چون بولايت سياه كله رود رسيد سيد محمود كاركيا كه حاكم آنديار بود سيد نصير الدين را استقبال نموده آنچه از لوازم ضيافت و غريب‌نوازى تواند بود بتقديم رسانيد و سيد نصير روزى چند آنجا بسر برده داعيه داشت كه نزد سيد رضى كيا كه كلانتر حكام گيلان بود بلاهيجان رود اما در آن اثنا شنود كه ميان سيد مرتضى و سيد على آملى غبار نقار ارتفاع يافته و سيد مرتضى و سيد على را از آمل بيرون تاخته و بار ديگر سيد قوام الدين را در آن ولايت حاكم ساخته و حالا سيد على در قريهء زاغ‌سرا نشيمن دارد و در انتظار لطيفه غيبى روز مىشمارد و بنابر آن سيد نصير خيال فرمود كه به سيد على پيوندد و باتفاق او نوبت ديگر متوجه مازندران گردد عيال و اطفال و اثقال را همانجا گذاشته رايت مراجعت برافراشت