غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
348
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بنشاند و هريك بمقر عز خود بازگشتند اما سيد على سارى چون باسترآباد رسيد برادر ديگر خود سيد نصير الدين را كه پدر او مؤلف تاريخ طبرستان است برسم رسالت نزد خاقان سعيد شاهرخ ميرزا فرستاد و تحف و تبركات مصحوب او ارسال داشته لشگر طلبيد و سيد نصير الدين بملازمت آستان سلطنت آشيان شتافته و كيفيت حال واقعه معروض گردانيده حكم همايون شرف نفاذ يافت كه بعضى از لشگر خراسان باتمامى سپاه جرجان متوجه مازندران كردند و در دفع مخالفان مراسم سعى و اهتمام بجاى آورند اما قبل از آنكه اين لشگر بملازمت سيد على سارى رسد عمش سيد شرف الدين بن سيد قوام الدين از برادر خود سيد على آملى جدا گشته باسترآباد آمد بسمع شريفش رسانيد كه سيد على آملى و سيد غياث الدين بمواضع خويش رفتهاند و سيد مرتضى بااندك مردى در سارى نشسته و شب و روز در شرب مدام اشتغال دارد و به مجرد استماع خبر توجه شما از سارى مىگريزد و بىآنكه سپاه بيگانه را دخل دهيد مقصود بحصول ميپيوندد بنابر آن سيد على با دويست كس از سالكان مسالك يكدلى روى بسارى نهاد و چون نزديك به شهر رسيد سيد مرتضى در حمام خبر وصول برادر شنيده از غايت وهم سراسيمه بيرون دويده به توى پيراهن منهزم گرديد و با يك برادر خود سيد عبد اللّه نام بسواد كوه رفته از آنجا بشيراز شتافت و همدران ولايت وفات يافت و سيد على مظفر و منصور بسارى درآمده استمالت نامها نزد برادر خود سيد غياث الدين و ساير قرابتان ارسال داشت و رقم عفو بر جريده جريمه مخالفان كشيده بواسطه وفور حسن خلق بار ديگر همه را موافق گردانيد اما نسبت به سيد على آملى در مقام مخالفت بود و در سنه اربع عشر و ثمانمائه در رود بار ياقلايزان بار ديگر ميان آن دو سيد على نام مقابله واقعشده سيد على سارى ظفر يافت و سيد على آملى فرار نموده برستمدار شتافت و سيد على سارى بآمل درآمده باز حكومت آنولايت را به سيد قوام الدين بن سيد رضى الدين داد و بنفس نفيس روى توجه بسارى نهاد و در سنه ست عشر و ثمانمائه سيد على آملى بمدد ملك كيومرث رستمدارى نوبت ديگر علم عزيمت بجانب آمل برافراشت و چون اينخبر به سيد قوام الدين رسيد بىشايبه توقف فرار نموده شهر و ولايات بازگذاشت و سيد على بآمل درآمده بنابر آنكه در آن زمان سيد على سارى بيمار بود نتوانست كه على الفور متعرض او گردد اما بعد از آنكه صحت يافت بار ديگر بمقام امداد سيد قوام الدين درآمد و ايلچى نزد سيد على آملى فرستاده التماس حضور نمود و سيد على رفتن سارى را قبول نفرموده از وى بترسيد و بار ديگر آمل را گذاشته متوجه حدود گيلان گرديد و سيد قوام الدين باشارت سيد على سارى باز بآمل شتافته بر مسند حكومت نشست و بعد از انقضاء شش ماه سيد على سارى به علت نقرس گرفتار گشته چون اينخبر بعرض سيد على آملى رسيد با پنجاه سوار از منزل زاغسرا بجانب آمل ايلغار فرمود و ماهچه علم او بر موضع ميان رود پرتو انداخت و سيد قوام الدين از غايت پردلى و پهلوانى پاى در ركاب فرار آورد و تا بلده سارى در هيچ مكان قرار نگرفت و سيد على آملى بمقر عز خود آمده بواسطه يمن قدوم او امور ملك و ملت سمت رواج و رونق