غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

337

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جلابى بر ملك فخر الدوله استيلا يافته كيا افراسياب كه خواهرش در حبالهء ملك بود سرانجام امور ايالت را از پيش خود گرفت و آن ضعيفه را از شوهر ديگر دخترى بود و افراسياب باتفاق خواهر فخر الدوله حسن را به مباشرت ربيبه نسبت كرده از علما و فقها در باب قتل او فتوى حاصل نمود و در روز شنبه بيست و هفتم ماه محرم سنه خمس و اربعين و سبعمائه فخر الدوله بحمام رفته چون از آنجا بيرون آمد پسران افراسياب جلابىكيا على و كيا محمد را كه دو جوان خوش‌آواز بودند و ملك فخر الدوله از غايت اهتمام به حال آنجوانان بنفس خود شاهنامه برايشان مىخواند در سر حمام هردو را طلبيد و شاهنامه را گشاده خنجر خويش را بر بالاى كتاب نهاد و بيت بيت ايشان را تعليم ميداد كه ناگاه يكى از آن دو غدار خنجر برداشته بر سينهء ملك زد چنانچه فى الحال بملك باقى انتقال نمود آنگاه جلابيان بر مازندران تسلط تمام يافتند و چندين هزاز خون ناحق ريخته اكثر خاندان قديم را برانداختند و فرزندان ملك الدوله با ساير متعلقاتش رجوع بملك جلال الدوله اسكندر كه حاكم رستمدار بود نمودند و در ظل شفقت و عاطفت اسكندرى روزى چند برآسودند و اولاد ذكور فخر الدوله چهار نفر بودند شرف الملوك شاه غازى شمس الملوك كاوس كه از همه بزرگتر بود در وقت شهادت پدر ده سال عمر داشت و بعد از فخر الدوله هيچ كس از آن قوم رايت ايالت نيفراشت . گفتار در مجملى از حال قدوه اولاد رسول قرشى سيد قوام الدين مرعشى و ذكر انقضاء دولت و زندگانى افراسياب جلابى بسبب مخالفت جناب سيادت مآلى سعادت نصابى چنانچه سيد ظهير در تاريخ طبرستان تحرير فرموده سيد قوام الدين ولد سيد صادق بن عبد اللّه بن حسين المرعشى است و نسب سيد حسين مرعشى به امام زين العابدين بن الحسين - بن على ابن ابى طالب عليهم السلام منتهى مىشود و سيد قوام الدين از اوائل ايام صبى و ابتداء اوان نشو و نماء تتبع سنن سنيهء آباء بزرگوار و اجداد نامدار خود نموده بسلوك طريق زهد و سداد و لزوم طريقهء صلاح و رشاد مشغول فرمود و بعد از تحصيل علوم دينيه و تكميل معارف يقينيه از وطن مألوف كه ولايت آمل بود سفر كرده در خراسان بمجلس سيد عز الدين سوغندى كه مقتداى روزگار و پيشواى مشايخ عاليمقدار بود رسيد و دست ارادت به آن جناب داده يك اربعين در خدمتش گذرانيد آنگاه اجازت مراجعت يافته بآمل شتافت و چند گاهى بطاعت و عبادت بسر برد و نوبت ديگر قوت جاذبهء سيد عز الدين آن قدوهء اولاد سيد المرسلين را به خود كشيد و سيد قوام الدين باز بخراسان رفته بشرف طواف روضهء منورهء