غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

326

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ملتمس نيز مبذول افتاده اتابك فرمود كه التماس ديگرى نماى ابو طاهر گفت اگر اجازت باشد بلرستان روم و آنولايت را جهة اتابك مستخلص گردانم و سنقر لشگرى مصحوب ابو طاهر گردانيده او را بدانجانب گسيل فرمود . ابو طاهر بن محمد بن على بن ابو الحسن فضلوى چون بامداد اتابك سنقر مستظهر گشته بحدود لرستان رسيد به صلح و جنگ و لطف و عنف بران ديار مستولى گرديد و هوس استقلال در دماغش جاى گرفته حكم كرد كه مردم او را اتابك گويند و فرزندانش همين سنت مرعى داشتند و برين تقدير ابو طاهر و اولاد او اتابكان جعلى باشند نه واقعى چه اتابكان حقيقى جمعى از امراء سرحد بوده‌اند كه سلاطين سلجوقى فرزندان خويش را بديشان ميسپرده‌اند و آن شاه‌زادگان ايشان را اتابك يعنى اتابيك ميگفته‌اند چنانچه در مجلد ثانى مذكور شد القصه چون لرستان بحيز تسخير ابو - طاهر درآمده با اتابك سنقر مخالفت كرد و مدتى از روى استقلال حكومت فرموده روى بعالم عقبى آورد و از او پنج پسر ماند و بزرگ‌ترين همه نصرة الدين هزار اسب بود . اتابك نصره الدين هزار اسب بعد از فوت پدر باتفاق برادران حاكم لرستان گشت و با رعيت در غايت عدالت زندگانى نموده بدان واسطه شولستان نيز بتحت تصرفش درآمده خليفه بغداد جهته او منشور و خلعت فرستاد و چون پيك اجل دررسيد روى بجهان جاودان نهاد . اتابك تكله ابن هزار اسب كه نسب مادرش بسنقريان مىپيوست پس از وفات پدر بر مسند شهريارى نشست و اتابك سعد بن زنگى بنابر كدورتى كه از وى و پدرش در خاطر داشت سه نوبت لشگر بدان ديار فرستاده در تمامى آن معارك تكله ظفر يافت و در سنهء خمس و خمسين و ستمائه تكله بطريق مطاوعت نزد هلاكو خان رفته داخل تومان كيبو قانويان گشت و بعد از فتح بغداد بسمع ايلخان رسيد كه تكله بر قتل خليفه و شكست اهل اسلام تحسر و تاسف مىخورد و هلاكو از اين معنى رنجيده قصد تكله كرد و او را از انديشه پادشاه خبر يافته بيرخصت عنان بلرستان تافت و هلاكو كيبوقانويان را با ديگرى از امرا بدانجانب ارسال داشت و ايشان برادر تكله الب ارغون را كه متوجه اردو بود در اثناء راه ديده بند كردند و در آن ولايت درآمدند و تكله در قلعه تحصن نموده امرا هرچند از وعده و وعيد سخن گفتند و او را پايان طلبيدند مفيد نيافتاد و آخر الامر هلاكو خان انگشترى خود را بنشانى امان نزد او فرستاد و تكله بر آن اعتماد كرده از حصار بيرون آمد و امرا او را بتبريز برده بعد از پرسيدن يرغو و ثبوت گناه بقتل رسيد .