غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

327

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

اتابك شمس الدين الب ارغون بن هزار اسب چون برادرش بشهادت رسيد بموجب حكم هلاكو خان حاكم لرستان گرديد و مدت پانزده سال بعدل و داد پرداخته آنولايت را مامور ساخت و بوقت حلول اجل طبيعى علم عزيمت بصوب آخرت برافراخت و از وى دو پسر ماند عماد الدين و پهلوان يوسف شاه . اتابك يوسف شاه بن الب ارغون بعد از فوت پدر بفرمان اباقا خان بن هلاكو خان حاكم لرستان شد و او پيوسته با دويست سوار ملازم درگاه ايلخان بودى و نوابش بحكومت مملكت قيام مىنمودند و اتابك يوسف شاه در بعضى از معارك و اسفار نسبت به اباقا خان خدمات پسنديده بجاى آورده منظور نظر عنايت و التفات گشت و ايالت خوزستان و كوه‌كيلويه و شهر فيروزان و جربادقان نيز تعلق بوى گرفت و چون اباقا خان وفات يافت اتابك در ملازمت احمد خان مىبود و بعد از شهادت احمد خان ارغون خان نيز نسبت بيوسف شاه طريق التفات مسلوك داشت و او را باصفهان فرستاد تا خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان را باردو آورد و اتابك در اواخر ايام حيات باجازت ارغون بلرستان شتافت و از آنجا آهنگ كوه كيلويه كرد و در اثناء راه خواب هولناك ديد بازگشت و هم در آن ايام درگذشت و از وى دو پسر ماند افراسياب و احمد . اتابك افراسياب بن يوسف شاه به حكم يرليغ ارغون خان قايم‌مقام پدر شد و برادر خود احمد را در اردو گذاشته بلرستان رفت و طريقه ناپسنديده ظلم پيش گرفته هريك از نواب اسلاف خويش را ببهانه‌اى مواخذه و مصادره نمود و عاقبت آنجماعت را بتيغ ستم بگذرانيد و طايفهء از اقربا و منتسبان ايشان پناه باصفهان بردند اتابك عم‌زاده خويش قزل را باصفهان روان ساخت تا هركس گريخته بود بدست آورد و در آن اثنا خبر وفات ارغون خان شيوع يافت و قزل باتفاق سلغر شاه نامى خروج كرده شحنه اصفهان را بكشت و خطبه بنام افراسياب خواند و اتابك خود را پادشاهى باستقلال پنداشته طايفه از خواص را بحكومت بلاد عراق نامزد فرمود و پسر تكله را بدربند كره‌رود ارسال داشت لران در آن سرحد با صد ها مغول دوچار خورده دست بجنگ يازيدند و مغولان انهزام يافته لران در خانه‌هاى ايشان فرود آمدند و بعشرت مشغول گشتند ناگاه لشگر مغول از غايت غيرت مراجعت كرده دمار از روزگار سپاه لر برآورد گويند كه در آن جنگ يك زن مغول ده مرد از لران بكشت و چون كيخاتو خان بر طغيان افراسياب وقوف يافت طولاواىنويان را با ده هزار سوار بدفع اتابك فرستاد و طولاواى بعد از محاربه افراسياب را گرفته پيش ايلخان برد و گخاتو بشفاعت بعضى از خواتين محتشم رقم عفو بر جرايد جرايم افراسياب كشيده نوبت ديگر لرستان را بوى داد و افراسياب بدانجانب شتافته بىجهتى پسر عم خويش قزل و طايفهء از امرا و اعيان را بقتل رسانيد و چون عازان خان فرمانفرماى جهانيان شد افراسياب بشرف