غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

324

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

صف‌شكن قدم در ميدان نبرد نهاد و روز جمعه در سه فرسخى شيراز بصاحبقران دشمن گذار رسيده از جانبين بتعبيه لشگر پرداختند امير تيمور گوركان دو قول ترتيب داد و يك قول را بفر وجود همايون آرايش بخشيده ديگريرا باميرزاده محمد سلطان كه نبيره پسرى آنحضرت بود تفويض نمود و ميرزا شاه‌رخ را هراول و عثمان عباس را قراول گردانيد و شاه منصور سپاه شيراز را سه بخش كرده بميمنه و ميسره مرتب ساخت و خود با هزار سوار در قلب جاى گرفته چون چشمش بر لواى كشورگشاى افتاد مانند شيرى خشمناك كه از هيچ چيز ترس و باك نداشته باشد بر سى هزار سوار نامدار كه در ملازمت موكب نصرت شعار بودند حمله كرد و صفوف سپاهى بدان كثرت و ابهت را برهم زده كارزارى نمود كه دوست و دشمن بر آن ميدان دارى و خنجر گذارى آفرين كردند و جمعى كثير كه در پيش صاحب قران نيك انديش باستعمال تيغ و سنان اشتغال داشتند گريزان شده شاه منصور در آن حين سپاهيان خود را دلدارى ميداد و زبان به خواندن اين ابيات ميگشاد نظم برانم كه كردن فرازى كنم * بشمشير با شير بازى كنم من امروز كارى كنم بيگمان * كه بر نامداران سرآيد جهان و دليران ستيز در آن ستيز و آويز با شاه منصور اتفاق كرده آثار رستخيز ظاهر ساختند چنانچه نزد حضرت صاحبقران بروايتى زياده از پنج كس نماند و شاه منصور دو نوبت شمشير به خود آنحضرت رسانيد و چون حمايت الهى نگهبان بود مضرتى روى ننمود بيت اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى * نبر دركى تا نخواهد خداى و عادل اختاجى سپر بر سر آنسرور گرفته خمارى يساول و محمود شاه محمد آزادى و توكل باورچى جنگهاى مردانه پيش بردند و حملهاى بهادرانه كردند تا شاه منصور عاجز شد و عنان به طرف تومانات ميرزا شاه‌رخ تافت و اولاد امير غياث الدين ترخان كه اخوان آن شاه‌زاده ستوده خصال بودند باتفاق خواجه راستى و جلال حميد و غيرهم از اهل تائيد اعدا را شبه كرده از زخم پيكان فضاى معركه را به خون پردلان رنگين ساختند و اميرزاده شاه رخ با آنكه هفده ساله بود در برابر منصور چندان ثبات قدم نمود كه لشگريان ظفرنشان علم تسلط افراختند و منصور مقهور شده در اثناء گريز و ستيز از اسب در افتاد و از دست برد بهادران شهرخى مات گشته بر بساط تيرهء خاك سر نهاد و يكى از لشگريان از اسب پياده شده سرش از تن جدا ساخت و ميرزا شاه رخ آنسر را پيش پدر برده در پايش انداخت بيت هركه سر در قدم او بارادت ننهاد * تيغ بيداد فلك داد سرش را برباد ، امير علاء - الدين در واقعه شاه منصور گويد نظم شهريار عصر منصور آنكه او * در زمين ملك تخم داد كشت ملك هشت از دارد نيا چون برفت * لاجرم تاريخ او شد ملك هشت القصه چون قضيهء شاه منصور بر نهج مسطور فيصل يافت بقيه آل مظفر مانند سلطان احمد و سلطان مهدى بن شاه شجاع از كرمان و شاه نصير الدين يحى با فرزندان معز الدين جهانگير و سلطان محمد از يزد و سلطان ابو اسحق از سيرجان باردوى اعلى شتافتند و در سلك ساير ملازمان انخراط و انتظام يافتند و صاحب قران بهرام انتقام بموجب استصواب امرا و اركان دولت و اتفاق اشراف و اعيان آنولايت همدران روز تمامى آنجماعت را مقيد و محبوس گردانيده جهات و يراق ايشان را بباد غارت و تاراج برداد اما سلطان شبلى و سلطان