غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
322
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
موكلان گريخته ببغداد ميرفت باوى دوچار خورد و خال و خواهرزاده بمرافقت يكديگر روى باصفهان آورده بىكلفتى بر آن بلده استيلا يافتند زيرا كه حاجى بيك و يوسف شاه كه گماشتگان امير تيمور گوركان بودند شهر را گذاشته بخراسان رفته بودند و شاه منصور خبر مخلص سلطان زين العابدين را شنيده لشكر باصفهان كشيد و روزى چند بمحاصره پرداخته بازگرديد اما شاه يحيى چون از شيراز فرار نمود نواحى ابرقوه را غارتيده بيزد رفت و سلطان ابو اسحق حاكم سيرجان را با خود متفق ساخته بعزم تسخير كرمان روان شد و ميان او و سلطان احمد محاربتى در غايت شدت اتفاق افتاده در آن معركه سلطان بايزيد از طرف برادر مردانگيها نمود و شاه يحيى شكست يافته سلطان ابو اسحق گرفتار گشت و سلطان احمد رقم عفو بر جريدهء جريمهء او كشيد و سيرجان را بار ديگر بوى داد و مظفر و منصور روى بكرمان نهاد و در سنه 791 سلطان زين العابدين با عم خويش سلطان احمد اتفاق كرده عازم استخلاص شيراز شد و شاه منصور ايشان را استقبال نموده در موضع خفرك ميان خويشان نيران قتال اشتعال يافت و بعد از كشش و كوشش موفور شاه منصور بر طبق نام خويش بديدن پيكر نصرت فائز گشته سلطان احمد روى بكرمان آورد و سلطان زين العابدين به طرف اصفهان رفت و شاه منصور متعاقب بحدود اصفهان رسيده سلطان زين العابدين به طرف رى گريخت و موسى جوكار كه متهورى بود غدار او را گرفته نزد شاه منصور فرستاد و منصور از عذاب قيامت نينديشيده در شهور سنه 792 جهان بين آنخسرو حشمت آئين را ميل كشيد و همدرين سال لشگر بدر يزد برده دست بغارت و تاراج برآورد و بتوسط بعضى از خويشان شاه يحيى صلحگونه كرده مانند بلاى ناگهان به طرف كرمان رفت و ايلچى نزد سلطان احمد فرستاده پيغام داد كه من از شما ايمن نيستم و الا بخرابه كرمان با عم خويش چگونه مضايقه كنم مصلحت آنست كه خويشان با يكديگر در طريق مصادقت سلوك نموده دفتر عهد و پيمان امير تيمور گوركان را بر طاق نسيان نهد و مرا بمال و لشگر مدد دهند تا بكنار جيحون رفته نگذارم كه سپاه جغتاى از آب عبور نمايند و سلطان احمد جواب داد كه اين سخن نتيجه خبط دماغ و علامت اختلال قوت متخيله است زيرا كه امير تيمور گوركان را ده هزار چاكر است و بعدد و عدد از من و منصور زياده و سپاه كشورگشاى آنحضرت از رى تا سر حد ختا در غايت عظمت و كامرانى نشستهاند امثال ما مفاليك بكدام استطاعت با همچنين پادشاهى صاحب شوكت در مقام مقاومت توانند آمد چون شاه منصور اين جواب استماع نمود حدود كرمان را بجاروب نهب و تاراج پاك ساخته علم معاودت بصوب شيراز برافراخت و در شوال آنسال سلطان بايزيد بن محمد بن مظفر در كرمان از جهان گذران انتقال نمود و او پادشاهى زيبا طلعت پسنديده سيرت بود مدت سى و شش سال و هفت ماه در عالم اقامت داشت و از اشعار آبدارش اين رباعى يادگار گذاشت رباعى از واقعهء ترا خبر خواهم كرد * و آن را به دو حرف مختصر خواهم كرد با عشق تو در خاك فرو خواهم رفت * و ز مهر تو سر ز خاك برخواهم كرد .