غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
32
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بودند جدا ساخته چنگيز خان ايشان را بر اولاد و اقرباء خويش تقسيم كرد و از بقيهء متمولان مبلغ دويست هزار دينار خونبها بستانيد و زياده از اين تعرض نرساند . ذكر رفتن جبه نويان و سويداى بهادر از عقب خوارزمشاه بموجب فرمودهء چنگيز خان و بيان شمهء از قتل و غارت ايشان در اطراف ولايات و ممالك ايران در آنزمان كه چنگيز خان در ظاهر سمرقند نشسته بود استماع نمود كه سلطان محمد خوارزم شاه با عدد اندك و خوف بسيار از راه خراسان به طرف عراق گريخته و نظام سلسلهء جمعيت او بدست بيداد دوران از هم گسيخته بنابر آن جبهنويان و سويداى بهادر و توقجر را با سى هزار سوار خنجرگذار از عقب سلطان روان فرمود و ايشان را گفت كه در طى مسافت سرعت نمايند و تا خصم را بدست نياورند از پاى ننشينند و اگر طاقت مقاومتش نداشته باشند در هرموضع كه مناسب دانند توقف كرده كيفيت را عرضه داشت نمايند و امراء بموجب فرموده بجانب خراسان روان شدند در اواخر ربيع الاخر سنهء 617 موافق ييلان ئيل متعاقب يكديگر از آب امويه عبور نمودند و بصوب هرات رفتند و چون ملك هراة بيشتر كس فرستاده اظهار انقياد كرده بود جبه و سويداى متعرض آن بلده نشدند اما توقجر از عقب بهراة رسيده متابعت ملك را مسموع نداشت و آغاز محاصره كرده از شست قضائيرى عمر فرسا بر مقتل آن كافر خورد و شر او مندفع گرديد و اتباعش از عقب جبه و سويداى شتافته در نواحى زاوه بديشان پيوستند و امراء از اهالى آن قصبه نزل و علوفه طلبيده مردم زاوه دروازهها بستند و چيزى بديشان ندادند و چون مغولان بر جناح استعجال بودند متعرض آنجماعت نشدند و بگذاشتند از بالاى باره اهل زاوه آغاز فحش و ياوه كردند امرا از غايت غضب بازگشتند و در عرض سه روز اوه را مسخر ساخته قتل عام نمودند چنانچه در آن ديار ديار نماند و احمال و اثقال كشتگان را بشكستند و بسوختند و بعد از آن بنيشابور رفته مهم مردم آنجائى بسلح از هم برگذشت و از آنجا جبهنويان به راه جوين عزيمت مازندران نمود و سويداى بطوس رفته خلقى بىنهايت بكشت و از طوس برادكان شتافته مرغزار و جريان انهار آن ولايت او را خوش آمد بنابر آن متعرض رادكانيان نشد اما در جنوشان و اسفراين قصور راست كرد و از اسفراين بدامغان رفته رنود و اوباش آن خطه را پايمال حوادث گردانيد و جبهنويان در مازندران بسيارى از طوايف انسانرا كشته فوجى از سپاه بىباك بمحاصرهء قلاعى كه مقر متعلقان خوارزم شاه بود بازداشت و بجانب رى روانشده سويداى به دو پيوست و در آن اوقات پيوسته در ميان مردم رى جهت مخالفت مذهب تعصب بود بنابر آن شافعى مذهبان چون خبر قرب وصول مغولان شنيدند باستقبال شتافتند و جبه و سويداى را بر قتل نصف شهر كه حنفى مذهب بودند تحريص نمودند و ايشان نخست حنفيهء را بتيغ بيدريغ