غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
33
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گذرانيده بعد از آن با خود گفتند كه از مردمى كه در خون متوطنان مولد و منشاء خويش سعى نمايند چه نيكوئى توقع توان داشت آنگاه شافعيه را نيز از عقب حنفيان روان كردند و از رى سويداى بقزوين رفته جبه بجانب همدان توجه نمود و چون بقم رسيد تمامت مردم آنجا را باغواى بعضى از سنى مذهبان بقتل رسانيدند و بعد از قرب وصول بهمدان با والى آنجا مجد الدين علاء الدوله علوى صلح كرده روى بگزر رود و خرم آباد نهادند و دود از گزر رود برآورده خرمآباد را غمكده ساخت و مردم نهاوند را بستهء كمند گزند گردانيده در ساير ولايات بىخداوند همين عمل بجاى آورد و سويداى در قزوين قرب پنجاه هزار مسكين را بتيغ كين كشته بعد از آن آن دو ضال مضل بهم پيوستند و آن زمستان در حدود رى نشستند و در اول فصل بهار كه بسبب وفور قتل سروقدان گل رخسار لاله غدار در اطراف دشت و كوهسار غرقه به خون از بستر خاكستر برخاست و بنفشه كبود پوشيده سوسن ده زبان جهة بقيهء جوانان از بىرحمان امان خواست جبه و سويداى عزيمت آذربيجان كردند و در زنجان و و اردبيل و سراة مراسم قتل و غارت بجا آوردند و از سراة جلوريز روى بسوى تبريز نهادند و اتابك از بك در آن زمان والى آن خطهء بود صلاح در صلح ديد و مال فراوان نزد مغولان فرستاده ايشانرا از قتل و غارت تبريز در گذرانيد و چون نوبت ديگر سپاه برد و سرما هجوم نمود جبه و سويداى در موغان قشلاق كردند و در آن زمستان بگرجستان شتافته بسيارى از گرجيان را بقتل آوردند و در سنهء 619 در مراغه و همدان و خوى و سلماس و نخجوان و بيلقان و شماخى و بعضى از بلاد شيروان آنچه مقدور ايشان بود از قتل و اسير و غارت بتقديم رسانيدند آنگاه خاطر شوم آن طايفه گمراه مايل به آن شد كه از جانب در بند شيروان بمغولستان روند اما راه نمىدانستند و تدبيرى انديشيده قاصدى سخندان پيش شروان شاه كه در حصن حصين تحصن جسته بود فرستادند كه ما را داعيه چنانست كه ديگر متعرض قلمرو تو نشويم و مناسب آنكه جمعى از مردم نيك بفرستى تا تمهيد معذرت كرده قواعد عهد و پيمان را بايمان مؤكد گردانيم شروان شاه از استماع اين سخنان شادمان شده ده نفر از خواص و مغربان نزد مغولان فرستاد امراء از آن ده نفر يكى را گردن زده به آن نه تن گفتند كه اگر شما قراولى كرده راه نمائيد كه از دربند بگذريم بجان امان يابيد و الا مانند يار خود به راه عدم شتابيد و آن بيچارگان از بيم جان عجز چى گشته آن ظالمان را بدر بند رسانيدند و مغولان آنجا نيز در بند اراقه خون و گرفتن مال بندگان خدا شده به طرف مغولستان گذشتند و در اثناء راه مهم مردم الان و قبچاق را را بسان ساكنان عراق و خراسان ساخته در ولايت اروس به همان شيوه ناستودهء خويش پرداختند آنگاه بچنگيز خان كه در آن زمان بيورت قديم مغولان رسيده بود پيوسته سر گذشت خود معروض داشتند و از مضمون اين وقايع كمال قوت و سطوت مغولان بر همكنان ظاهر ميگردد بلكه غايت قهر و غضب منتقم حبار نسبت باهالى آن روزگار بوضوح ميپيوندد زيرا كه با وجود آنكه در آن ايام قرب صد حاكم صاحب وجود باجنود نامحدود و اسباب نامعدود در عراق و خراسان بودند هيچكدام تائيد نيافتند كه درصدد ممانعت و مقاتلت فوجى