غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
314
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر وفات خسرو فلك ارتفاع لازم الاتباع جلال الدين شاه شجاع چون شاه شجاع از سفر ششتر قرين فتح و ظفر بمستقر دولت خراميد بساط نشاط گسترده صبح و شام از دست ساقيان گل اندام شراب لعل فام ميكشيد و پيوسته در بزم عشرت ساغر كامرانى بر كف گرفته لحظه لب از لب جام دور نمىكردانيد و در آن ايام غذا بسيار اندك مىخورد و بنابر آن حرارت باده در مزاج با ابتهاجش تاثير كرد و علل متضاده در عنصر لطيفش مجتمع گشته قوت ضعيف شد و ضعف قوت گرفته و دست تصرف اطباع از دامن معالجه و مداوا قاصر آمد و فايده بر استعمال شربت و دوا مترتب نشد و شاه شجاع چون دانست كه وقت ارتحال بجوار مغفرت ايزد متعال نزديك است زلالى را كه بقلم تقدير در جريدهء اعمالش ثبت گشته بود بمقتضاى فحواى ( وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ ) تدارك نمود و ارتكاب سيأت ايام شباب و آوان گيتى ستانى را باستمالت خاطر ضعفا و نوازش فقر تلافى نمود اسباب سفر آخرت در نظر انور ترتيب داد و ده حافظ را بانعام كرامند مسرور ساخت و ابواب لطف و كرم بر روى ايشان بگشاد و گفت كه پيوسته بملازمت دولت خانه اقدام نمايند و هرروز يكنوبت بختم كلام ملك عزت قيام فرمايند در اين اثنا امرا و اعيان متفرق به دو فرقه شده بعضى با سلطان عماد الدين احمد بيعت كردند و برخى روى بمتابعت سلطان مجاهد الدين زين العابدين آوردند و شاه شجاع سلطان زين العابدين را طلبيده نصايح سودمند فرمود و منصب ولايت عهد را بوى تفويض نمود و اصفهان را ببرادر خوردتر خويش سلطان بايزيد عنايت كرد آنگاه سلطان احمد را طلبداشت و چون چشم اخوين بر يكديگر افتاد بمرتبه گريه برايشان غالب شد كه هيچكدام را مجال تكلم نماند و سلطان احمد از مجلس بيرون رفت تا رقت شاه شجاع تسكين يافت و پير شاه را كه نوكر نيك سلطان احمد بود طلبيد و گفت از زبان من بسلطان احمد بگوى كه دنيا مثابه است بظل غمام و علم نيام نه آن سايه بر يك جا قرار گيرد و نه از آن خواب مهمى تمشيت پذيرد و من در اين شهر فتنه بسيار مىبينم و مقام اصلى ما دار الامان كرمان است اميد آنكه همين ساعت به آن ولايت روى و در اين بلده پر آشوب توقف ننمائى و در تهييج فتنه سعى نفرمائى و سلطان احمد اين نصيحت را قبول كرده همان روز روى بكرمان آورد و چون خاطر شاه شجاع از امر وصيت و تقسيم ولايت فراقت يافت دو مكتوب فصاحت اسلوب يكى به حضرت صاحب قران امير تيمور گوركان و ديگرى بسلطان احمد جلاير در باب سفارش فرزندان و توجه بجوار مغفرت ملك منان در قلم آورده هريك را مصحوب معتمدى روانه كرد يكى از علماء متقى را جهة غسل تعيين نمود و فرمود كه امير اختيار الدين حسين قورچى را از كرمان طلب دارند تا نعش او را بمدينه طيبه نقل كند و از براى مجاوران حرمين شريفين تحف گرامند تعيين نمود و در شب يكشنبه بيست و دوم شعبان سالى كه از عدد حروف حيف