غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
315
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
از شاه شجاع بوضوح مىپيوندد ( 786 ) از اين خارستان پر اذيت بگلستان استراحت رحات فرمود و همان شب جسد مطهرش را بامانت در پاى كوه چهل مقام دفن كردند و امرا و اركان دولت بعد از اقامت مراسم تعزيت روى بتمشيت امور مملكت آوردند از جمله علما اعلام و فضلا لازم الاحترام جناب افادت پناه مولانا قوام الدين عبد اللّه فقيه با شاه شجاع معاصر بود و آن پادشاه ستوده مآثر شرح مختصر ابن حاجب كه تصنيف قدوة المتاخرين قاضى عضد الدين است نزد آن جناب مطالعه مىنمود و از شعراء زمان شاه شجاع يكى خواجه عماد فقيه كرمانى است و آن جناب شيخ و خانقاه دار بوده است و شاه شجاع نسبت به او اعتقادى عظيم داشته گويند خواجه عماد هرگاه نماز گذاردى گربه او شرط متابعت بجاى آوردى و شاه شجاع اين معنى را بر كرامت حمل مىفرمود و پيوسته بقدم اخلاص ملازمت آن جناب مىنمود خواجه حافظ كه بر اين معنى رشك مىبرد اين غزل بنظم آورد غزل صوفى نهاد دام و سرحقه بازكرد * آغاز مكر با فلك حقه بازكرد بازى چرخ بشكندش بيضه در كلاه * زيرا كه عرض شعبده با اهل راز كرد ساقى بيا كه شاهد رعناى صوفيان * آمد دگر بخلوت و آهنگ ناز كرد اين مطرب از كجاست كه ساز عراق ساخت * و اهنگ بازگشت به راه حجاز كرد ايدل بيا كه ما بپناه خدا رويم * ز آنچه آستين كوته و دست دراز كرد صنعت مكن كه هركه محبت نه راست باخت * عشقش به روى دل در معنى فراز كرد اى كپك خوش خرام كجا مىروى بايست * غره مشو كه گربه عابد نماز كرد فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد * شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد حافظ مكن ملامت رندان كه در ازل * ما را خدا ز زهد و ريا بىنياز كرد كليات خواجه عماد فقيه از قصايد و غزليات و مثنويات مشهور است و ابيات بلاغت آيات آن كتب بر السنه و افواه مذكور ديگرى از آن جمله خواجه حافظ شيرازيست كه بواسطهء بلاغت و فصاحت و غايت شهرت بجودت لفظ و عبارت احتياج بتعريف ناظمين مناظم سخنورى ندارد ع بماهتاب چه حاجب شب تجلى را در نفحات مسطور است كه شعر خواجه حافظ لسان الغيب و ترجمان الاسرار است كه اسرار عيبيه و معانى حقيقيه در كسوت صورت و لباس مجاز در آن اشعار معارف شعار مندرج است روزى شاه شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت ابيات هيچيك از غزليات شما از مطلع تا مقطع بر يك منوال واقع نشده بلكه از هرغزلى سه چهار بيت در تعريف شرابست و دو سه بيت در تصوف و يك دو بيت در صفت محبوب و تلون در يك غزل خلاف طريقه بلغاست خواجه گفت آنچه بر زبان مبارك شاه مىگذرد عين صدق و محض صوابست آما مع ذالك شعر حافظ در اطراف آفاق اشتهار تمام يافته و نظم حريفان ديگر پاى از دروازهء شيراز بيرون نمىنهد بنابر كنايت شاه شجاع در مقام ايذاء حافظ شده بحسب اتفاق در آن ايام آن جناب غزلى در سلك نظم كشيد كه مقطعش اين است شعر گر مسلمانى از اين است كه حافظ دارد * واى اگر از پى امروز بود فردائى و شاه شجاع اين بيت را شنيده گفت از مضمون اين نظم چنان معلوم مىشود كه حافظ بقيام قيامت قائل نيست و بعضى از فقهاء حسود قصد نمودند