غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

312

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نيفتاد و سلمان قصيدهء ديگر كه مطلعش نوشته مىشود در سلك انشا انتظام داد شعر سخن به وصف رخش چون ز خاطرم سرزد * ز مطلع سخنم آفتاب سر برزد و بسبب اين قصيده شاه شجاع را بسلمان اعتقادى عظيم پيدا شده بر زبان خجسته بيان گذرانيد كه ما آوازهء سه كس از مشاهير اين ولايت را شنيده بوديم و ايشان را مختلف الاحوال مشاهده فرموديم سلمان از آنچه در وصف او ميگفتند زياده بود و يوسف شاه خواننده مساوى و خواجه شيخ كحجانى متناقص و چون مدة سه چهار ماه شاه عاليجاه بدولت و كامرانى بگذرانيد بسمعش رسيد كه شاه يحيى اظهار خلاف نموده خيال استخلاص شيراز دارد اين معنى بر خاطر عاطر شهريارى گران آمده مقارن آنحال دو سردار از ملازمان سلطان حسين كه در كنار آب جغتو بودند و يكى از ايشان شبلى داد نام داشت و ديگرى بروايتى عمر چوب كشتى و بقولى طرب چوب‌دشتى صبحگاه بر سر امير اصفهان شاه كه در اوجان بود تاختند و او را اسير كرده آوازهء وصول سلطان حسين در انداختند و چون در آنزمان لشگر فارس بعراق پريشان بودند و شاه شجاع درد پا داشت با وجود غايت برودت هوا لواء مراجعت برافراشت و بعد از رفتن شاه به دو ماه سلطان حسين به تبريز رسيده ايلچى بشيراز فرستاده پيغام داد كه دو امير از امراء ما در آن جانب گرفتارند اگر ايشان را بفرستند ما نيز اصفهان شاه را مطلق العنان گردانيم و شاه شجاع امير عبد القادر و پهلوان حاجى خربنده را خلعت داده بتبريز ارسال داشت و سلطان حسين نيز امير اصفهان شاه را تشريف پوشانيده اجازت فرمود . ذكر سلوك شاه يحيى در طريق خلاف و تزوير و بيان بعضى ديگر از حوادث چرخ اثير چون شاه شجاع از يورش آذربايجان بفارس رسيد و بتحقيق انجاميد كه در غيبت موكب همايون شاه يحيى خيال استقلال نموده بود طايفهء از ابطال رجال را بمحاصره يزد نامزد فرمود شاه يحيى باستقبال آن سپاه شتافت و بعد از وقوع محاربه به شهر بازگشت و متحصن شد و لشگر شيراز در گرد يزد نشسته آغاز انداخت سنك و تير كردند و شاه يحيى قاصدى بيرون فرستاد و پيغام داد كه شما در جنگ مسارعت ننمائيد كه من ايلچى بشيراز مىفرستم تا بهرچه حكم شود از جانبين بدان عمل نمائيم امرا و لشگريان اعتماد بر اين سخن نموده تيغ انتقام در نيام كردند و در خيام خويش آرام گرفتند ناگاه شاه يحيى با لشگرى آراسته از دروازه بيرون خراميد و شيرازيان سراسيمه شده هزيمت غنيمت شمردند و بعضى از جهات ايشان بدست يزديان افتاد و چون شاه شجاع بر غدر برادرزاده اطلاع يافت قصد فرمود كه بنفس نفيس لشگر بدريزد بر داما شاه منصور متعهد تسخير آن بلده گشته شاه شجاع سپاه مصحوب او گردانيد و شاه منصور بعد از وصول به مقصد آغاز محاربه و محاصره كرده شاه يحيى مادر